پژمان آرتیست می‌شود

  • شما هم فيلم كمدي در ميان ده انتخاب برترتان از سينماي ايران وجود ندارد؟

    شما هم فيلم كمدي در ميان ده انتخاب برترتان از سينماي ايران وجود ندارد؟ يا انتخابي داريد و در انتهاي فهرست تان جايش داده ايد و يا نه اين سينما از اساس براي تان جدي بوده چرا كه آثار موفق از اين دست در سينماي ايران كم نيست.

     سينماي طنز و كمدي در تاريخ سينماي ايران معمولا مورد توجه تماشاگران بوده است. مي توان نشست و يكي يكي تحليلي از فروش و استقبال از آنها ارائه داد اما خب اين چه كاري است. تماشاگر، تشنه لبخند و شوخي و آماده دوري جستن از مشكلاتش همواره به دنبال پناه بردن به سالن هاي نمايش بوده تا دمي آرام بگيرد. اما اين توجه كمتر از سوي خواص و منتقدين به عمل آمد. حداقل در قياس با ديگر ژانرهاي سينما كمتر مورد نقد و نظر قرار گرفت.

    در چند سال اخير كه سوپرماركت ها پر شد از بسياري فيلم هاي سخيف كمدي حتي تماشاگر اين آثار هم داشت دل و دماغ توجه به اين فيلم ها را از دست مي داد.

    و در اين دوره بود كه برخي فيلم سازان و فيلم نامه نويسان و بازيگران متخصص اين سينما نقش مهمي را در نجاتش بازي كردند كه آثار ارزشمند اين دوره را هم به ياد مي آوريم و به ياد مي آوريم كه يكي از مهمترين افراد تاثيرگذار در اين سينما، پيمان قاسم خاني بود. او كه در نخستين حضور سينمايي اش در فيلم عاشقانه(عليرضا داود نژاد) در كنار خسرو شكيبايي و بهاره رهنما عاشقانه ايي با رگه هايي از طنز را بازي كرد و از خود، خودي در اين سينما به نمايش گذاشت. 

    قاسم خاني با دو دهه فعاليت نويسندگي در آثار سينمايي كمدي و طنز و البته بيشتر در مجموعه های اين ژانر كه بيشترشان از اعتباري ويژه برخوردارند برندش را در اين عرصه به جا گذاشت. آثاري همچون نان و عشق و موتور هزار، مارمولك، مكس، سن پترزبورگ، ورود آقايان ممنوع و طبقه حساس از يادگارهاي ماندگار او در فيلم نامه نويسي سينماي طنز است و از برترين فيلم هاي اين سبك در پانزده سال گذشته محسوب مي شوند. و با اين وصف بدون حضور قاسم خاني، اين سينما حتما يكي از نوابغ خود را در كنارش نداشت. او چهار فيلم در كارنامه بازيگري خود( همگي در نقش هاي طنز و سرخوش)نيز ثبت كرده كه به ويژه در دو فيلم سن پترزبورگ و طبقه حساس بسيار درخشيد و بازي اش در زندگي مشترك آقاي محمودی و بانو در يادها ماند.

    اكنون او با خوب، بد، جلف خواسته توانايي خود را در كارگرداني نيز محك بزند تا ببيند چگونه تمام شاخه هاي مهم سينمايي را توي چنگش داشته باشد!

    و  فیلم ساز طبيعتا تمام قد به اين مبارزه آمده و با انتخاب چهره هاي اصلي مجموعه موفق پژمان و فيلمنامه ايي نوشته خود كه مي توان پيش بيني كرد دقيق مي دانسته تماشاگرپسند خواهد بود، ريسك جذب مخاطب را هنگام ساخت مجموعه حداقل از خود دور كرده تا با آرامش، كار نخستش را به سرانجام برساند. فيلمنامه ايي كه اتفاقا به رغم سادگي كه داستان دو بازيگر است كه براي فيلمي پليسي نياز دارند تا فوت و فن كار را بياموزند با شاخ و برگ هايی جذاب جان گرفته که در واقع ذوق قاسم خاني در فيلم نامه نويسي/ كارگرداني در خلق همين جزييات و نمايش جذاب ريزه كاري ها بوده است. به همين دليل نیز خوب، بد، جلف فيلم لحظه های درست مفرح با دیالوگ ها و اکت هایی تازه و منحصر به فرد است كه البته موضوع بسيار مهمي را در دل خود دارد: يك شوخي اساسي با خود سينما كه گاهي همه چيزش را به شوخي مي گيرند. 

     در واقع دو بازيگر با كمك سرگرد، ناخواسته به دل جنايتي كشيده مي شوند كه تضاد اين موضوع در اصل هراس آور با طنز نهفته در رفتار شخصيت هاي اصلي، بستر جذابي مي شود براي خلق يك اثر شاد كه با وجود شخصيت هاي متعددش به بي راهه نمي رود و به صرف خنداندن تماشاگر به ابتذال كشيده نمي شود. حتي با انتخاب اين بستر/داستان پيشتر امتحان پس داده، چفت و بست درستي در سكانس هايش برقرار و با تاكيد فيلم بر اين جمله كه سينما منطق ندارد اتفاقا منطق  يك اثر كمدي در آن رعايت مي شود تا جايي كه به ياد نمي آوريم از حضور سكانسي آزرده شده باشیم. به عنوان مثال بر اساس سينماي كمدي بر واقعيت گريزي بپذيريم پژمان جمشيدي و سام درخشاني و مجيد مظفري و رضا رويگري و ماني حقيقي را در نقش خود حقيقي شان و آب از آب هم تکان نخورد. و به دليل رعايت منطق در فضاي كلي قصه است كه تماشاگر در هر لحظه و هر نقطه از فيلم و با عدم جنگولك بازي آشناي بازيگران اين فيلم ها، شاهد هل دادن اجباريش به سوي خنديدن نيست. وقتي در ترس و وحشت مشخص مي شود مردی كه براي قتل گروه آمده پرسپوليسي است كه بازيكن فوتبال را به ياد مي آورد و لحظه طنزي را خلق مي كند دليل تاكيد بر فكر پشت سكانس به سكانس فيلم است براي ايجاد لحظه هاي خنده آور و البته نه به هر قيمتي. 

    قاسم خاني با دو بازيگر و تهيه كننده فيلم در فيلمش، متلك هايي نيز به مسائل پشت پرده سينما و مشكلاتي كه برخي بازيگران و تهيه كننده ها براي فيلم سازان در طول كار رقم مي زنند، زده. آن قدر كارگردان آن فيلم با بازي خوب ماني حقيقي را حرص مي دهند كه سكته مي كند و سر و كله زدن هاي بي جاي پژمان و سامي با سرگرد را در جريان آماده سازي شان براي اجراي نقش شان هم ببينيد. فيلمساز حتي با یادی از قهرمانان فيلم ها و سريال هاي قديمي، به نفس فراموش کار سینما نقب زده و به برخی از ایشان رويكردی انتقادي دارد. صرف نظر از شخصيت حقيقي مجيد مظفري و رضا رويگري كه به عنوان نمادي از آن دوران بكار رفته اند، چرا تعدادی از آن ستاره ها يا فراموش شده اند و يا با راه اندازي بیزنس هایی مانند این باشگاه سواركاري در فيلم به امور ديگري دور از شان خود روي آورده اند؟  و البته قاسم خاني فقط از دور به سينما نگاه انتقادی ندارد. خودش را هم درونش ديده و در پايان دارد فيلمي را در كنار بقيه مي بيند كه ماني حقيقي تمام نكرده و او فيلم در فيلم به اتمامش رسانده، چه کارگردان حرف گوش کن و چه پايان اکشنی! حتي تصادف منجر به مرگ بهاره رهنما با مهراب قاسم خاني هم اشاره ايي به پاره ايي مشكلات خانوادگي درون سينمايي نيست!؟

    اما نمي شود از فیلم نوشت و به بازيگرانش كه نقطه قوت اصلي آن هستند اشاره نكرد. با "بچه بد" سينما هم بايد شروع كرد! اصلا ديالوگي شبيه به اين: چه سينمايي است كه بازيگرش بايد يك فوتباليست باشد هم باز شوخی ظریف قاسم خاني با سينما است. در واقع اشاره اصلي به بازيگراني است كه يك شبه ره صد ساله را طي كرده اند و در جايي قرار گرفته اند كه استحقاقش را نداشتند چون به زعم نگارنده بدون رقيب پژمان جمشيدي با استعدادترين فوتباليست بازيگر تاريخ سينماي ايران است كه در فوتبال تا رده هاي بالاي باشگاهي و ملي پيش رفت و شايد از يادها كم رنگ شد اما در بازيگري تازه در ابتداي راه است و به لحاظ چهره حتي ويژگي بازي در آثار جدي را هم خواهد داشت. چقدر واکنش ها و مكث ها و شكل بيانش در اين فيلم به موقع و جذاب است. و از حميد فرخ نژاد كه با بازي درخشانش در فيلم دوباره به بازيگريش در سينما جان تازه ايي بخشيده. او از معدود بازيگران مرد سينماي ايران است كه در مسير نقش هاي كمدي و درام مي تواند به راحتی و باورپذیر در تردد باشد و با قدرت، ببيننده را به شدت درگير خودش كرده و نبض فيلم را به دست گيرد. و ويشكا آسايش كه او نيز در سطحي پايين تر همين توانایی را دارد و پس از ورود آقايان ممنوع باز در سينماي كمدي خودي نشان داده است. فيلم مهمترين بازي سام درخشاني در سينما حساب مي آيد كه در تلويزيون شناخته شده و نخستين بار با دلباخته(خسرو معصومي) به سينما معرفي شد. شايد با اين فيلم بتواند باز اين بازي خوب و شيرينش را در سينما تكرار كند. از بسياري ديگر هم مي توان نام برد اما فيلم يك بازي تك سكانسي دارد از آزاده صمدي كه پس از نقش متفاوتش در پنجاه كيلو آلبالو(فيلم كمدي موفق سال قبل) در اين حضور كوتاه بار ديگر خود را به رخ كشيده است.

     فیلم را سه بار ديدم و بيشتر هم مي توانستم ببينم. پسرم نيز بارها در طول فيلم نگران بود كه فيلم تمام بشود! يك بار ديگر تاپ تن هاي خود را از سينما مرور كنيم. 

    ماهنامه فیلم/ شماره نوروز 1396