کندو(آثار سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر)

  • حالا به لحاظ مضمون و ساختار هم شايد با جدايي نادر از سيمين مقايسه شود و سينماي او را وام‌دار اصغر فرهادي بدانند، باز هم مهم نيست. آن چه اهميت مي‌يابد قصه‌تر و تازه و جذابش است.

    با كارگرداني كه سال ها پيش در همين مطلب پس از جشنواره درباره آثار اول و دوم، به فيلم او نيز پرداخته بودم قرار گذاشته ايم با هم فيلم هاي جوانان فيلم ساز را ببينيم. شايد چون در اين دوره تعداد فيلم هاي نخست فيلم سازان زياد است اين شيوه را برگزيده و از خير تماشاي آثار كارگردان هاي صاحب نام گذشته. اما خودش مي گويد امكان تماشاي اين تعداد فيلم هاي جوانان در كنار هم  فقط در جشنواره اتفاق مي افتد و دوست ندارد از دستش بدهد. و البته به اين دليل كه نظراتش نيز در اين مطلب خواهد آمد، خواسته نام ايشان را ذكر نكنم. من قولي نداده ام!

    قاعده بازي اين شكل فيلم تماشا كردن در جشنواره را با یکدیگر مرور مي كنيم كه مي توانيم جدا از يكديگر هم فيلم ببينيم اما حتي يك فيلم از كارگردان های باسابقه را نخواهيم ديد، نه قاتل اهلي و نه هيچ فيلم ديگري.

    البته مطمئن نيستم كه از تماشاي فيلم  سوفي و ديوانهساخته دوست صميمي اش مهدي كرم پور بتواند بگذرد:" نه نمي بينم، نه آن و نه هيچ فيلم ديگري، حالا شما هي كد بده!"

    اسرافيلنخستين انتخاب ما در جشنواره است. طبيعي است هنگام تماشاي فيلم دوم آيدا پناهنده، تماشاگر آن را مرتب با اثر نخستش مقايسه كند. هم فيلم اول، ساخته موفقي بوده و هم فيلم دوم قسمت بعدي از يك سه گانه به نظر مي رسد. اما هرقدر فيلم ناهيد اثر منسجم و قصه كارشده ايي داشت اسرافيل فاقد ظرافت هاي آن فيلم است. در اسرافيل هم فردي - اين جا با مرگ - از دست رفته و عشقي دردسرساز -اين جا قديمي- قرار بوده شكل بگيرد كه نه شخصيت ها مي دانند چه كاره اند، نه بازيگرها و نه تماشاگر. پژمان بازغي آن درخشش فيلم قبلي را ندارد و در چهره و شخصيت سازي دو زن رقيب نمي توان چيز زيادي از عشق ها و حسرت ها و حسادت ها را حدس زد و يافت. حضور فصل هاي زندگي دختر جوان با مادر بيمار و برادرش هم در تهران چندان كمكي به كليت فيلم نمي كند. دوست كارگردان به نكته مهمي اشاره مي كند:" وقتي شما با فيلم اول تان در جشنواره كن مي درخشيد و انتظارها بالا مي رود اين كار را براي فيلم ساز در فيلم دومش بسيار سخت مي كند. اين كه چه بساز و چطور بسازد كه باز رو به جلو باشد."

    اما بدون تاريخ، بدون امضا هم كه فيلم دوم فيلم ساز آن هم از يك سه گانه است چرا موفق شده؟ چهارشنبه نوزده ارديبهشت نيز كه بسيار مورد توجه و تقدير قرار گرفت و فستيوال ها را چرخيد. فيلمنامه قوي و كارگرداني توام با حساسيت و خلاقيت ديگر به تاريخ و امضا نياز ندارد! زمان و زمين ندارد، وقتي پيامي فرامرزي مي يابد، حتي مهم نيست كي آن را زده، مي رود و جايگاه خودش را در سينما مي يابد. حالا به لحاظ مضمون و ساختار هم شايد با جدايي نادر از سيمين مقايسه شود و سينماي وحيد جليلوند را وام دار اصغر فرهادي بدانند، باز هم مهم نيست. آن چه اهميت مي يابد قصه تر و تازه و جذاب و سرشار از ايمان و اعتقادي است كه لبريزش كرده و شك و ترديد و ترس و يقيني كه گريبان شخصيت ها و تماشاگرش را چسبيده و تا انتها و يا پس از انتها نيز رهايش نمي كند. و چه بازيگر چغري است اين امير آقايي و چه مي كند در فيلم. سال هاست او را مي شناسيم اما گويي با اين فيلم به تاريخ و امضا امروز تازه متولد شده است. دوست فيلمساز درست مي گويد:" حتي خود فرهادي هم از تماشاي اين فيلم لذت خواهد برد."

    خانه(او)با آن كه فارغ از هرگونه جاذبه هاي رايج سينمايي است اما شرافت مندانه تماشاگرش را در گرماي قصه اش نگه مي دارد و بده بستان هاي شخصيت ها در بستر اصلي داستانش كه جنازه روي زمين مانده ايي است سعي دارند به لايه هايي دروني از روابط اجتماعي دست يابند. البته حركت اصغر يوسفي نژاد در ميان درام و طنز گاهي تماشاگرش را سردرگم مي كند. خود بستر به نظر شكل دهنده درامي است كه طنز پررنگ شخصيت ها در جاهاي از فيلم را بر نمي تابد.

    آقاي كارگردان اشاره مي كند:" خوب است حضور اين همه فيلم ساز جوان اما هيچ از خودمان نبايد بپرسيم چرا اين تعداد كارگردان صاحب نام نبايد در طول سال گذشته فيلمي بسازند كه جاي شان حسابي در جشنواره اين دوره خالي است. در هيچ دوره ايي اين همه غايب نداشته ايم. اين به قول تو "سلبريتي ها"هستند كه تنور جشنواره را داغ مي كنند حالا مرتب دوستان شما بگويند فيلمسازان جوان، فيلمسازان جوان"

    خوب، بد، جلفيك اثر موفق از فيلمنامه نويس قديمي آثار طنز و كمدي پيمان قاسم خاني است كه در ساخت و كارگرداني هم بيش از يك فيلم اولي نشان داده، مسلط و كاربلد. ساخته ايي كه "خوب" و نه "بد و جلف" سينماي طنزي را به نمايش مي گذارد كه كمتر در اين سال ها ردي از آن ديده ايم. يك قصه جذاب و سرراست كه تماشاگرش را هم مي خنداند و حفظ مي كند اما شلنگ تخته نمي اندازد. و وقتي قصه و ساخت خوب درآمده آن وقت نمايش بازيگرها هم به چشم مي آيد. از حميد فرخ نژاد -كه به نظرم يكي از بهترين بازي هاي اخيرش را در اين فيلم ارائه داده- ، ويشكا آسايش -كه پس از ورود آقايان ممنوع باز نشان مي دهد در عرصه سينماي طنز چه قدر موفق است- تا سام درخشاني و بقيه، همه خوبند. و اين پديده پژمان جمشيدي نيز كه بااستعدادترين  فوتباليست/ بازيگر تاريخ سينماي ايران است در اين جا هم به خوبي جواب داده است. پسرم كه همراه ما آمده مي پرسد مگر پژمان جمشيدي فوتباليست بوده . و جمشيدي به نظرم تا جايي پيش خواهد رفت كه همه يادشان مي رود او زماني بازيكن تيم ملي بود و در يكي از بازي هاي مقدماتي جام جهاني مقابل امارات روي تعصبي كه داشت از زمين اخراج شد اما در بازيگري باقي ماند. دوست كارگردان:" در سينماي ما اگر قرار است فيلم طنزي ساخته شود اين فيلم مي تواند به عنوان نمونه مطرح باشد. فيلمي كه در كنار پنجاه كيلو آلبالو از تمام فيلم هاي كمدي امسال بهتر بودند."

    منير قيدي در ويلايي ها توانسته ترسيم تازه و ملموسي از زندگي خانواده رزمندگان ارائه دهد تا رشادت ها، ترس ها و ترديدها و ايثارهاي شان را در فضايي واقع گرايانه، سه دهه پس از پايان جنگ آن هم در يك تجربه نخست شاهد باشيم. فيلمي در سبك دو ساخته اخير نرگس آبيار كه قصه در دل زندگي ساده مردم جريان مي يابد و اگرچه تماشاگر در رودرويي مستقيم تر جنگ قرار ندارد اما صرف نظر از بخش حملات هوايي، جنگ باز تمام ذهن و روح شخصيت هايش را فرا مي گيرد و به تماشاگر منتقل مي شود. فيلم در كارنامه پريناز ايزديار هم نقطه شاخصي است كه توانسته بازي درونگرايي را با همه سختي هايش تجربه كند و با موفقيت پشت سر بگذراند. عجب اسمي هم دارد اين ويلايي ها كه به قول كودك فيلم در ابتداي اثر نه از آب خبري هست و نه دريا. اين جا جنوب بود و گرماي سوزان و سختي هاي جنگ كه در ويلايي ها باز تجربه اش كرديم. خاطره اين ويلاها هم در ذهن ها خواهد ماند. فيلم ساز مي گويد:" باور كردني نيست كه ويلايي ها كار يك فيلم ساز فيلم اولي باشد. و البته نقش سعيد ملكان در تهيه اين فيلم مهم است كه مانند ابد يك روز باز امكانات خوبي در اختيار فيلم ساز اولش قرار داده و به كيفيت كار افزوده."

    هيچ وقت اين قدر دوست نداشتم قاعده بازي را كنار بگذارم و در جشنواره پس از مدت ها دوباره به ديدن فيلم مسعود كيميايي بروم كه قاتل اهلي اش اين همه عجيب و غريب خبرساز شد. نه نمي بينم، نمی شود!

    اميرحسين ثقفي و كاوه صباغ زاده نشان دادند كه ورود به سينما فقط به توانايي افراد بستگي دارد و نه نسبت فاميلي. يعني سينما به قدري صنعت گران و ميلياردي شده كه ديگر نمي شود در هيچ بخش و تخصصش روي اقوام بي استعداد روي خوش نشان داد!

    و صباغ زاده در ايتاليا ايتاليا نشان داده كه چه قدر فرزند با استعدادي است و چه قدر توانا كه توانسته با اين قصه و ساختار جذاب بحث جوانان امروز و مشكلات زناشويي شان را به تصوير بكشد و پرده از برخي رمز و رازهاي شان بردارد. فيلم فقط اداي ديني صرف به يكي از مهمترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران هامون نيست بلكه تعمدا برخي از فصل هاي آن را به روز كرده تا نشان داده باشد مهمترين فيلم دهه شصت سينماي ايران هنوز اثر زنده ايست.

    فيلم در طول روايتش به لطف تدوين خوب ژينوس پدرام كه يادآور هنر حسن حسندوست در تدوين فيلم داريوش مهرجويي است هيچ گاه از ريتم نمي افتد و فقط خوب است براي اكران باز دستي به سرورويش كشيده تا پالوده تر شود.

    صباغ زاده در نخستين فيلمش بازيه اي ماندگاري را هم ثبت كرده. نخست اين كه چهره نه چندان شناخته شده اي(سارا بهرامي) را البته به لطف توانايي بازيگري اش دوباره به سينماي ايران معرفي كرده . ضمن اينكه حامد كميلي نيز در فيلم حسابي حضور گرمي دارد. دانش اقباشاوي و علي ملا قلي پور هم ديديد در فيلم چه بازي هايي داشتند. آنها كارگردان هستند يا بازيگر؟!  پس از خانه خلوت هميشه دوست داشتم يك فيلم ماندگار ديگري از مهدي صباغ زاده ببينم اما هيچ يك از فيلم هاي بعديش به خانه خلوت نرسيد تا ايتاليا ايتاليا!

     دوست كارگردان البته نظر ديگري دارد:" نه اتفاقا به نظر من مونتاژ فيلم از يك ريتم مشخصي پيروي نكرده. يك جاهايي خيلي تند مي شود و يك جاهايي كند است. اگر بغل دست يك مونتور حرفه اي بنشينيد او منظور من را بيشتر توضيح خواهد داد. فيلم گرچه لحظه ها و بازي هاي خوبي دارد اما بيشتر شبيه يك كليپ ايتاليايي است."

    انزوابا سفر كندو گونه مرد موقت از زندان آزاد شده، منزل به منزل نه فقط به دنبال سرپناهي براي كودكانش بلكه سفر براي خلاصي از خويش است. براي فرار از افكاري كه مثل خنجر بر پشتش نشسته و مي خواهد پاك پاك دوباره برگردد پشت ميله ها، يك جور تحول و اطمينان. فيلمي با بهترين بازي كارنامه امير علي دانايي و درخشش دوباره  نادر فلاح. اثري كه ضرب آهنگ تدوينش يادآور كارهاي رضا درميشيان  و زخم هايش خاطره سينماي كيميايي را زنده مي كند. فيلمسازي كه در جلسه پرسش و پاسخ قاتل اهلي شنيديم كه پس از بيش از پنجاه سال كار، ديالوگ نويسي و دكوپاژ و كات را نمي شناسد! و افسوس بر بي مهري كه در هنگام نمايش فيلم در برج ميلاد به او و اثرش شد.

    در سد معبر(محس قرايي) توازن خوبي در سه منطقه فيلم/فيلم نامه( منزل مامور شهرداري، زندگي دستفروش و بخش شهرداري) برقرار است. موضوع اصلي قصه هم كه سد معبر و درگيري ماموران شهرداري با دستفروش ها است كه بسيار تازه و و بكر و به روز است. بازيگرها هم تا آن جا كه قصه جا داشته به خوبي از عهده نقش برآمده اند. كارگرداني محسن قرايي در نخستين اثر مستقلش هم كه قابل قبول است و در جاهايي بسيار جلوتر از يك كارگردان اولي است اما چرا فيلم در پايان كه همه چيز به خوبي و خوشي به پايان مي رسد نزد تماشاگرش هم  تمام مي شود و شايد پس از مدت كوتاهي چيزي از آن نيز در يادها نماند. اختلاف ارزش فيلمي مانند ابد و يك روز با سد معبر كه فيلم نامه هر دو نوشته سعيد روستايي است در همين طول عمر فيلم هاست. در تاثيرگذاري متن ها و جزييات قصه ها.

    امسال بيشتر فيلم اولي و دومي هايي كه ديدم موضوع هاي تازه و جذاب و گاهي جسورانه ايي داشتند مانند شماره ١٧ سهيلا (محمود غفاري) كه بر خلاف نام عجيب و نه چندان سينمايي اش كه كم مانده بود از دستش بدهم! اثر قابل تاملي است. درباره دختر مجرد چهل ساله ايي كه حالا دچار ترس از آينده و تنهايي شده. فيلمي با بازي هاي ديدني زهرا داودنژاد و مهردادصديقيان كه باز بالاتر از يك فيلم اولي قرار مي گيرد و با تبليغات مناسب مي تواند به اكران موفقي برسد.

     دوست فيلمساز در سالن ديگر فيلم شنل( حسين كندري)را ديده كه مي گويد ايده خوبي دارد كه در فيلم نامه درنيامده و مي توانست فيلم بهتري باشد و اي كاش از بازيگران غير حرفه اي براي باورپذيري بيشتر استفاده شده بود.

    خيلي كم پيش آمده فيلمي را پس از شروع حتي چند دقيقه اش ديده باشم. براي تماشاي بيوگرافي ساخته فاطمه ثقفي(سومين فيلم ساز خانواده ثقفي) به قدري كنجكاوم كه از دقيقه بيستم فيلم را مي بينم! يك فيلم به شدت تلخ از جنس آثار برجسته دهه پنجاه سينماي ايران كه ميخكوب تان مي كند. بيشتر فيلم با دوربين روي دست تماشاگر را هربار در چند قدمي شخصيت ها قرار مي دهد تا بهتر در فضاي اثر رسوخ كند. شخصيت هايي كه هريك گويي براي پاسكاري و بده بستان با شخصيت اصلي مي آيند و از سرنوشت شان باخبرمان مي كنند و مي روند و زندگي شان مانند ترك هاي روي شيشه اتومبيل فيلم شكننده و سرنوشت شان با بن بستي همراه. بن بستي مانند ديوار بلند انتهايي فيلم جلوي همه.

    يك فيلم دومي ديگر و كنجكاوي و مقايسه. ماجراي نيمروز اگرچه ساخته موفقي است اما به لحاظ كارگرداني و ساختار و فرم نسبت به اثر درخشان ايستاده در غبار فيلم نخست محمد حسين مهدويان حركت رو به جلويي به حساب نمي آيد. او در آن فيلم جايگاه بسيار ويژه اي براي خود درسينماي ايران دست و پا كرد و ايستاده در غبار به مراتب اثر پرزحمتي بود و يا لااقل در اجرا بسيار به چشم آمد. مهدويان در ماجراي نيمروز به سينماي تاريخي ويژه اش، وفادار مانده و با استفاده از هادي حجازي فر كه در اين فيلم از جبهه(و گويي از فيلم ايستاده در غبار) برگشته، پلینيز به هر دو اثر  و دوران تاريخي موازي شان مي زند. و پس از پايان فيلم با ريتم درخشانش باز تماشاگر مي ماند و اثر آينده مهدويان و انتظارهايي كه روي دوشش گذاشته مي شود. حالا يك فيلم ساز قدر در ساخت آثار تاريخي به سينماي ايران افزوده شده كه گرچه فيلم سوم او ممكن است ژانرهاي ديگر سينمايي را تجربه كند اما از طرفي شايد هم بايد منتظر پايان سه گانه اش بمانيم.

    دوست فيلم ساز البته فيلم را زياد دوست نداشته:" اين فقط يك گزارش تصويري است كه همه، قصه اش را مي دانند و مهم آن بود كه فيلم ساز به عنوان يك هنرمند اثر هنري تازه و جذابي از آن رويداد می ساخت. مي دانيد چرا ايستاده در غبار فيلم جذاب تري بود چون ما زياد داستان زندگي شخصيت فيلم را نمي دانستيم. با توجه به اين كه آثار تلويزيوني مهدويان را هم ديده ام و تاريخي و در همين سبك بودند به او براي ساخت فيلم سوم سينمايی اش توصيه مي كنم فيلم و فرم ديگري را تجربه كند."

    جشنواره امسال پر بود از فيلمسازان جوان بااستعدادي كه سينماي ايران را در دهه هاي بعد شكل خواهند داد و ما كساني هستيم كه اين شانس را داشتيم جواني شان را از نزديك ببينيم. تماشاگراني كه اولين آثار کیمیایی و تقوايي و مهرجويي و بيضايي و گله را در سينماها تماشا كردند آيا فكر مي كردند كه دارند آثار چه نسلي از سينماي ايران را مي بينند. اين جوانان را بايد جدي گرفت و متوجه نمي شدم  وقتي جاهايي مي شنيدم در آثار اين فيلم سازان نوعي خودنمايي ديده مي شد يا نبايد زياد آنها را جدي گرفت و آن ها در آثار بعدي به جايي نمي رسند!

    نه، سينماي ايران محتاج نسل و حرف و خون تازه و اين بي هيچ توضيحي حتي به نفع سينماگران باسابقه مان است.

    دوست كارگردان اين جا هم نكته ديگري دارد:"متاسفانه اکثر فیلم اولی ها از الگویی مشترک پیروی کرده اند که در فیلم های سال های قبل امتحان شده بود. این که خانواده ای در پائین شهر محور داستان باشد و با ذوق زدگی زن جوانی را منجی آن ها بکنید ، این که سرمایه تولید فیلم اولی حقیرانه باشد و فیلم ساز از صحنه پردازی فیلم بگذرد و صرفا در پی موضوع بدود. این که درک کمی از کمپوزیسیون نماها و تصاویر داشته باشد و این "که"های دیگری که این خون تازه را نه چندان تازه در رگ تنگ سینمای ایران نگه مي دارد."

    با دوست فيلم ساز قرار گذاشته ايم برای آخرين فیلم مان، تابستان داغ را ببينيم. من نرسيده ام و پيامي از او دريافت مي كنم كه درب هاي سالن را باز كردند، فيلم دارد شروع مي شود، كجايي؟ پاسخ مي دهم:" سينما هستم، يكهويي شد، اواسط فيلم است. به خاطر جريانات طول جشنواره نتوانستم اين فيلم را نبينم. قاتل اهلي، پر از زخم و درد و عشق و ترانه است. پر از رفاقت، من با شما رفاقت را تمام نكردم. ببخشيد."

     

    شماره 521 ماهنامه فیلم/ بهمن1395