گوش بده رعنا!

  • ... شب نخست حضورم در جشنواره وقتي به هتلم برمي‌گردم كسي برايم يادداشتي گذاشته و نوشته سه روز در جشنواره حضور دارد و دوست دارد همديگر را ببينيم. ديگر از اين بهتر نمي‌شود!

     

    گزارش سال گذشته از جشنواره زوريخ در شماره 499 ماهنامه فیلم را كه در پايانش سفري داشتم به منزل و مزار ستاره محبوب تاريخ سينما، ادري هپبرن در دهكده تولوشنا را براي پسر بزرگش "شان" هم ارسال كردم. او در پيامي ضمن تشكر نوشت: " اين قبرستان دل انگيزي هميشه براي من بود و خودم آنجا را براي مزار مادرم انتخاب كردم كه چشم انداز عاشقانه ايي نيز به كوهستان زيبا دارد."

    سينما دوستان در سوييس و زوريخ علاقه عجيبي به ادري هپبرن دارند همان طور كه سوييس هميشه منزل و مامن او هم بود. جاهاي سينمايي يا حتي غيرسينمايي بسیاری را مي يابيد با تصاويری از اين بازيگر فراموش نشدني و در كتاب فروشي هاي زوريخ كتاب ها و عكس ها و فيلم هايش هميشه جلوي ديدگان خريداران است.

    هيچ برنامه ايي براي حضور پيوسته "سه باره" در جشنواره زوريخ  نداشتم. اين در واقع خارج از اصول خود نوشته ام براي شركت در جشنواره ها بود. از سال ها پيش برنامه ام اين بود: هر جشنواره فقط يك بار، اما وقتي پاي فيلم هاي اول و دوم و در اين جا سوم جوانان از چهار سوي جهان با افكار و ايده هاي تازه درميان باشد ديگر چندبارش يادت مي رود.

    ... شب نخست حضورم در جشنواره وقتي به هتلم برمي گردم كسي برايم يادداشتي گذاشته با امضاي "شان هپبرن فرر". نوشته سه روز در جشنواره حضور دارد و دوست دارد همديگر را ببينيم. ديگر از اين بهتر نمي شود. ياد حسين گيتي مي افتم كه وقتي سال قبل شنيد طي چه راه طولاني به محل زندگي و مزار ادري هپبرن رفتم، با يك حسرت و نوستالژي كه از عشقش به سينماي كلاسيك و علاقه اش به ستاره محبوب دوران نوجواني اش مي آمد با چشماني نمناك گفت: "تو واقعا تا آن جا رفتي؟!"

    قرارمان ده صبح در مركز جشنواره در "بلويو" براي تماشاي فيلم روياهاي دم صبح ساخته مهرداد اسكويي است. شان، فرزند ادري هپبرن از همسر نخستش "مل فرر"است. با قدي بلند و موهايي كه به سپيدي مي زند مي توان در ته چهره اش مادرش را به ياد آورد. او تهيه كننده سينما و به همراه برادرش لوكا داتي، موسس مركز خيريه "بچه هاي ادري هپبرن"و هم چون مادرش براي يونيسف فعاليت دارد. از وي كه درباره مادرش مي پرسم بيشتر از جنبه هاي انساني شخصيتش مي گويد كه به خاطر او و برادرش و خانواده خيلي زود سينما را رها كرد و وقتي با مردم و دوستانش طرف مي شد بيشتر يك فرد معمولي بود تا يك ستاره سينما و علاقه مند به آشپزي: "عاشق سوييس بود و هميشه به من مي گفت در سوييس زندگي كنم و پس از مرگ زود هنگام مادر به دليل سرطان معده، هر آنچه متعلق به او بود را حفظ كرديم." روياهاي دم صبح در كنار فروشنده تنها فيلم هايي هستند كه از ايران در جشنواره حضور دارند. فيلم اسكويي مستندي درباره دختران بزهكار مركز اصلاح و تربيت است كه به دليل قصه پررنگ هريك از دخترها و بازي هاي درخشاني كه فيلمساز از تك تك شان گرفته، وجه داستاني سوار بر اثر شده. پايان فيلم نیز گرچه با خوشي و اميد براي بيشتر دخترها با آزادي و پيوستن به كانون خانواده هاي شان رقم مي خورد اما وقتي دوربين خروج آنها را فقط از پشت ميله هاي زندان تعقيب و خود خارج نمي شود گويي به رويایی شباهت دارد که ظاهرا باز بايد شاهد تكرار و تداوم رفتار آن ها باشيم. فيلم در بخشي با عنوان "خط مرزي" به نمايش در مي آيد كه با استقبال پرشوري روبه رو مي شود و تماشاگران نه تنها تا انتها فيلم را تماشا، بلكه اسكويي را سوال باران مي كنند. و اكنون اهميت سينماي ايران تا به آنجا رسيده كه يك اثر مستندش هم چنين مورد توجه قرار مي گيرد. پس از تماشاي فيلم به دعوت شان به رستوراني در نزديكي سينما مي رويم و به پيشنهاد او پاستا با سس گوجه سفارش مي دهيم، مي گويد بهترين غذاي مورد علاقه مادرش بوده...

     

    جشنواره فيلم زوريخ در دوازدهمين دوره اش به مانند يك جشنواره باتجربه و قدر است كه به جز بخش هاي اصلي مسابقه  كه مربوط به جوانان فيلم ساز در سه بخش اصلي، مستند و آثار كشورهاي آلماني زبان است، بسيار آثار متنوع ديگری را مي شود در آن يافت. از آثار برتر سينماي تجاري و هنري بزرگ روز جهان تا سينماي كودك و مرور بر آثار و بررسي سينماي روز يك كشور كه سال گذشته به ايران اختصاص داشت و امسال به مكزيك. و البته يك بخش ديگر: فيلم هاي ٧٢ ثانيه اي که در ٧٢ ساعت فيلمبرداري شده اند و موضوع امسالش آب بود و جايزه اش پنج هزار فرانك سوييس.

    اما يك ويژگي بزرگ جشنواره كه نقش مهمي در برپایی و شهرت و اعتبار آن داشته،نقش اسپانسرهاي متعدد داخلي و بين المللي براي فستيوالي است كه فقط دوازده دوره از آن گذشته. از موسسات مالي متعدد گرفته تا يك ايرلاين بزرگ خارجي. ١٣٦ شركت! باور كنيد، آن هم در جشنواره اي با قدمت فقط اندكي بيش از يك دهه كه هزينه هاي متعدد جشنواره را به عهده دارند. مثلا يكي آمده تا هزينه شركت فلان فيلم را در جشنواره فراهم كند و  ديگري كه توليد كننده خودرو است براي انتقال مهمانان. و چه كمك بزرگي هستند اين پارتنرها.

    جشنواره امسال يك سالن روباز كه از چوب ساخته شده و بر درياچه زوريخ قرار دارد را نیز براي نمايش آثارش در نظر گرفته و در هواي بسيار مطبوع و امسال گرم تر شهر، بسيار تجربه جذابي است اين شكل فيلم ديدن.

    ... با شان قراري گذاشته ايم براي امروز تا با پياده روي در زوريخ، نگاه او به اين شهر را داشته باشيم. پس از ورود به خيابان "هپ بان هوف اشتراسه"كه معروف ترين خيابان زوريخ و گران ترين خيابان دنيا به لحاظ قيمت اجناس است در همان ابتدا از جلوي گالري معروف جواهرات شركت تيفاني رد مي شويم. شان به شوخي مي گويد مي خواهي صبحانه را همين روبه روش بخوريم! 

    آن چه اين شركت(تاسیس1837) و ساختمانش در تقاطع خيابان هاي پنجم و پنجاه و هفتم منهتن نيويورك را به جهانيان بيشتر معرفي كرد محبوبيت همان فيلم بليك ادواردز بود. شان مي گويد مي دانستي نقش مقابل ادري هپبرن در فيلم را ابتدا قرار بوده استيو مك كويين بازي كند؟ عبور از كنار تيفاني با فرزند هپبرن يك تجربه فراموش نشدني است.

    پس از عبور از اين خيابان زيبا به سمت ديگر رودخانه مي رويم كه بخش بسيار قديمي شهر است با كليساهاي متعدد و كوچه هاي جذاب باريك و پلكاني. در انتهاي يكي از خيابان ها مغازه ايي را مي شناسد كه محل فروش تصاوير و المانهايي از سينما ست. مي گويد فروشنده اش را ببيني براي ات جذاب است. در فروشگاه تصاوير و پوسترهاي متعددي از تاريخ سينما دارد كه برخي اورژينال هستند و ديدني و براي شان تماشاي اين همه عكس از مادر حتما حس ديگري دارد. او از فروشنده عكسي در كنار تصاوير مادرش در فيلم صبحانه در تيفاني مي گيرد. فروشنده مهربان به شكل عجيبي شباهتي دارد به مرد ژاپني بد عنق (با بازي ميكي روني) كه در آن فيلم همسايه طبقه بالاي هپبرن بود!...

    حضور هر ساله  آثار و مهمانان مطرح سينماي روز جهان در جشنواره و عبور آنها از فرش "سبز" و انعكاس پرزرق و برق اخبارشان چيزي از اهميت شركت جوانان در بخش هاي اصلی/ مسابقه جشنواره نمي كاهد. جشنواره در واقع با بخش هاي جانبي و مهمانان و آن آثار مطرح به ظرف زيباي مي ماند كه مظروف خود كه همان آثار اول تا سوم است را در برگرفته. نوعي اعتبار بخشيدن به كم تجربه ترها.

    در بخش اصلي مسابقه دراين دوره فيلم شادترين روز زندگي اولي ماكي ساخته جاهو كاسمانن از فنلاند، آلمان و سوئد منتخب جشنواره شد كه يكي از آثار موفق اين دوره بود. فيلم درباره قهرمان بوكس فنلاند است كه در بازي تاريخي براي رقابت با بوكسوري آمريكايي آماده مي شود. اين اثر سياه و سفيد با طراحي صحنه درخشانش بر خلاف جريان فيلم هايي از اين دست حركت مي كند و خود مسابقه و هيجانات داخل رينگش نيست كه اهميت مي يابد؛ آن كه چند دقيقه از فيلم را شامل مي شود. در واقع زندگي اين قهرمان و مقدمات رسيدن به روز مسابقه و مشكلات سر راهش است كه شخصيت فيلم را شكل مي دهد و عشق كه مرهم او است. عشقي كه نفس فيلم مي شود و يك روز خوب را براي تماشاگرش هم مي سازد.

    فيلم عجيب در بخش مسابقه اين دوره جانور شناسي ساخته ايوان آي توردوفسكي از روسيه و فرانسه و آلمان، داستان زن ميان سالي كه به مرور در كار با حيوانات خودش هم دم در مي آورد! تنها كسي كه به او نزديك مي شود و در ابتدا به نظر مي رسد دل بسته اش شده، راديولوژيستي است كه عكس هاي پزشكي او را تهيه مي كند. سرانجام زن خود تصميم مي گيرد از شر اين دردسر خلاص شود. يك جور خلاصی از خود و جامعه ايي كه افرادش به رغم حضور اين همه تكنولوژي ارتباطي، روزبه روز از هم بيشتر فاصله مي گيرند و گويي دركي از يكديگر ندارند و در پي تطميع منافع خود هستند.

    در بخش آثار كشورهاي آلماني زبان، فيلم محيط ساخته اپيزودي پنج دانشجوي فوق ليسانس در رشته هاي مختلف سينما از سوييس اثر جذابي است. اين كه در شهر زوريخ هم با جرم و جنايت وگروه تبهكاري روبه رو شويم شايد دور از ذهن برسد ولي در اين فيلمکهفعلااتفاق افتاده است. پنج قصه متفاوت كه با فرم جذابي در دل يكديگر تنيده شده  و يك اثر واحدي را شكل داده اند كه انگار نه انگار ساخته پنج نفر است، انگار نه انگار شاهد پنج موضوع جداگانه ايم، گويي به تماشاي يك قصه نشسته ايم؛ يك دست و جذاب. هر قصه هم راه پاياني تلخ خود را مي رود و تاثير خود را برجاي مي گذارد.

    فرزند آينده( ماريا آرلاموفسكي از اتريش) هم ساخته مستندي درباره لقاح مصنوعي و تاثيرش بر طبيعت و اجتماع و ژن ها و نسل هاي آينده در گفت وگو با كساني است كه به اين شيوه باروري روي آورده اند. فيلمي پرزحمت با تحقيقات فراوان كه البته ارزش تصويري چنداني بر پرده سينما ندارد و مي توان راحت تر در منزل تماشايش كرد. در خود بخش مستند جشنواره اما فيلم هوستون، ما مشكلي داريم! ساخته ژيگا ويرك از اسلوني، كرواسي، آلمان، جمهوري چك و قطر مستندي ديدني از دوران جنگ سرد در اواسط دهه شصت ميلادي و رقابت تسليحاتي آمريكا و شوروي سابق بر سر حضور در كره ماه است. براي اين موضوع معامله اي ميان آمريكا در دوران رياست جمهوري كندي با تيتو رييس جمهور يوگسلاوي سابق صورت مي گيرد و آمريكا تمام برنامه هاي فضایی اين كشور را مي خرد. معامله اي كه با ترور كندي و فروپاشي يوگسلاوي چيز دندان گيري براي مردم يوگسلاوي به همراه ندارد اما ايالات متحده را به ماه مي رساند! اثر با تركيب نماهاي تازه به تصاوير گذشته جذابيت دوچنداني به فيلم بخشيده و فيلم ساز سعي كرده در گفت و گو با بازماندگان آن دوران پرده از حقايقي بردارد. در اين بخش فيلم خانم "ب" زني از كره شمالي ساخته جرو يان محصول فرانسه و كره جنوبي و در بخش آثار كشورهاي آلماني زبان رزروهاي پنهانی ساخته والنتين هيتز محصول سوييس، اتريش و آلمان عنوان بهترين فيلم هاي ديگر بخش هاي اصلي جشنواره را به دست آوردند.

    به رغم تماشا و نمايش آثار بسياري در جشنواره، اين ها همان چند فيلمي بودند كه وقتي سال ها بعد دوباره روزها و فيلم هاي اين دوره را به ياد مي آورم حتما هنوز جايي در ذهنم اکران شان ادامه دارد!

    مهمانان صاحب نام اين دوره اوليور استون، اوما ترومن، اليوير آساياس، هيو گرانت و دنيل ردكليف بودند. در جشنواره هم فيلم هاي جديد پرطرفداري همچون خريدار شخصي(اليويه آساياس)، لالالند( دامين شازيل)، پترسن ( جيم جارموش)، اسنودن(اليور استون) و فارغ التحصيل( كريستين مونجيو) در بخش هاي جشن نمایش نخست(gala premier)و يا اکران ويژه به نمايش درآمدند كه من هيچكدام را نديدم و طبق برنامه هميشگي ام در جشنواره ها تنها به تماشاي آثار فيلم سازان جوان و گمنام رفتم.

    ...فروشنده هم در همين بخش جشن اکران نخست به نمايش درآمد كه با شان قرار مي گذاريم تا در آخرين ساعات حضورش در جشنواره فيلم را ببينيم. بليت هاي فيلم در همان دو روز اول پيش فروش شدهتا يك بار ديگر شيفتگي مردم دنيا به آثار ايراني ثابت شود. شان پس از تماشايفروشنده آن را يكي از آثار موفق اين روزهاي سينماي جهان می داند كه شرايط چه گونه مي تواند چنین تاثير شگرفی بر تغییر چهره انسان گذاشته و نوسان او در به كارگيري عقل و احساسش را به چالش بكشد. و همين ويژگي سينماي مدرن است كه تماشاگر را در پايان بندی اش دخيل مي كند تا او و اثر با یکدیگر به حیاتشان ادامه دهند.  شان كه تحت تاثير بازي يك دست و روان و دروني و دشوار ترانه عليدوستي قرار گرفته بدون آن كه نام بازيگرش را به ياد آورد از "رعنا"تجليل مي كند! او چهره آرام و موقر رعنا با بازي و نقشي كه گرچه در ظاهر آرامش در آن موج مي زند، اما سرشار از قليان احساسات فروخورده است را يادآور نقش آفريني هاي مادرش مي داند. از سينما تا ايستگاه راه آهن را درباره سينماي ايران و اهميتش صحبت مي كنيم و هنگام سوار شدن به قطار لوزان و رفتن به مقصد دهكده منزل مادري، مي گويد به رعنا تبريك بگو براي چنين بازي ايي...

    راستش يك دليل ديگرم براي حضور در اين دوره جشنواره تماشاي فيلم هميشه ، ساخته استيون اسپيلبرگ با آخرين بازي ادري هپبرن يك روز قبل از دعوت جشنواره بود كه عجيب هوايي ام كرد و آماده رفتن. ادري هپبرن در فيلم نقش فرشته اي را در رويا و واقعيت بازي كرده بود. 

    زندگي هم مثل سينما با واقعيت و رويا است، مثل جشنواره زوريخ و ديدار من با شان در یکی از خواب هایم در هتل جشنواره و این رويای دم صبح!

     

    ماهنامه فیلم/ شماره 517/ آذر 1395