زندگی خصوصی باغ لواسان

  • وقتي سينما را ابتدا در سرگرم كردن معنا و درباره دنياي سينمايي‌اش به گونه‌اي مي‌گويد كه گويي به‌جز اين‌ هم وجود ندارد، مي‌توان نپسنديد جهان‌بيني سينمايي‌اش را و قبول نكرد وقتي مي‌گويد اكثر فيلم‌هايي كه تهيه كرده فيلم‌هاي موفقي بوده‌اند اما نمي‌توان او را ناديده گرفت.

    *حسين و محمد حسين فرحبخش

    نام محمد حسين فرحبخش در دومين فيلمش كه پس از سال ها از فيلم نخست كارگرداني كرد و با بحث های بسیاری روبه رو شد، بیشتر به چشم آمد. تا آن فیلم همه او را با نام حسين فرحبخش مي شناختند و برخي هم مانند نگارنده ابتدا تصور كردند با فرد ديگري طرف هستند. گويي از دوره تازه كارگرداني اش آمده بود براي همه نوع تغيير.

    بيشتر صحبت ها و نظرات فرحبخش درباره سينما را يا ديده و شنيده و يا خوانده ام. بيان پرقدرت و لحن جذابي دارد و به آن چه مي گويد معتقد است و همين مخاطبش را جذب مي كند حتي اگر با او هم عقيده نباشد. حتي اگر برخي صحبت هايش عجيب به نظر آيند مانند جايي كه در فيلم نت به فريدون جيراني مي گويد مخاطب سينما فقط سنين پانزده تا بيست وپنج يا سي ساله هستند و يا گاهي گفته هايش محترمانه نباشند وقتي در برنامه هفت دوره گذشته بسياري از منتقدين و به ويژه دكتر كاووسي را با الفاظي تند مورد شديد ترين انتقاد ها قرار داد كه حتما هم اين نوع گفتار را نمي پسنديم.

     وقتي سينما را ابتدا در سرگرم كردن معنا مي كند و به آن اعتقاد بسياري هم دارد و درباره دنياي سينمايي اش به گونه اي مي گويد كه گويي به جز اين هم وجود ندارد،  مي توان نپسنديد جهان بيني سينمايي اش را، مي توان قبول نكرد وقتي مي گويد اكثر فيلم هايي كه تهيه كرده فيلم هاي موفقي بوده اند اما نمي توان او را ناديده گرفت.

     ويژگي فرحبخش  رك بودن و صراحت كلامش است كه مي تواند در اين دوران تازه كارش آن را هم با دقت و ظرافت بيشتري صرف كند همان گونه كه در كارگرداني اين "تفاوت" را بيشتر از تهيه كنندگي خرج كرده است.

     

    *آب نبات چوبي

    و بسيار هم "متفاوت". آن چه در اين سه فيلم آخر فرحبخش در مقام كارگردان خيلي آشكار به چشم مي آيد فقط سرگرمي صرف نيست. متن فيلم ها هم به طور محسوسي از جنس ديگري هستند، حرف دارند. او ضمن حفظ تماشاگر و سرگرم كردنش- كه نه تنها ايرادي ندارد بلكه در سينما اگر به درستي پرداخت شود و در خدمت قصه اساسي فيلم باشد ركن حساسي است- سعي دارد با لحني گزنده، لايه هاي ديگري از پوسته هاي شهر و اجتماع را زير و رو كند.

    و چه نام عجيبي است آب نبات چوبي برای فيلم تلخي كه نه تنها از قند و نبات درش خبري نيست بلكه زندگي نگين و مارال و مرتضي و فرهادش همه به خيانت و بزهكاري و دردسر و نگراني و غم گره خورده اند. براي آدم هوسراني چون فرهاد زن ها همان آب نبات هاي چوبي هستند كه بعد از مدت كوتاهي دوران شان سر مي رسد.

    فرحبخش براي نخستين بار در ساخته هايش از فيلم نامه كلاسيك عبور كرده و از روايت خطي بهره نبرده. زمان در قصه به حركت درآمده و براي كشش داستان، تماشاگر از موقعيت فعلي اش گاهي به پس مي رود  و گاهي جلوتر از زمان قرار مي گيرد. و اين نه تنها باعث لو رفتن قصه نشده بلكه به چيده شده قطعه هاي فيلم و ريتم و جذابيت اثر كمك كرده است و نمايش وقايع آينده جريان قصه و اتصال آن ها به زمان حال و توضيح درباره چگونگي رخدادشان فرم قابل قبولي به فيلم بخشيده است؛ به عنوان مثال نگين خبر از مرگ مارال مي آورد و در سكانس بعدي چگونگي اش وقوعش را مي بينيم. 

    البته اين شكست هاي زمان در فيلم گاهي خالي از ابهام نيست و در رفت و برگشت هاي زماني مثلا در ارتباط مرتضي با آن دختري كه از طريق موبايلش در ويلاي لواسان مشغول دادن گزارشي است كه نمي دانيم نيز طرفش كيست درنيامده است. و يا مرتضي را سر قبر نگين مي بينيم اما چهره و سر و شكلش در آن جا پس از مرگ خواهر با كاراكترش در زمان روايت اصلی قصه تغييري نكرده. اصلا آن فردي كه پس از مرگ مارال قصد كشتن نگين در منزل مرتضي را كرده كيست؟ در تداوم سكانس ها كه نمي تواند كار فرهاد باشد. 

    آب نبات چوبيتلاش دارد با اطلاعاتي كه از مادر نگين و زبان دخترش  و نيز گفته هاي خود مادر هنگامي كه از كوتاهي هايش در قبرستان سر مزار نگين مي دهد و نمايش خشونت برادر مارال در رفتار با خواهرش به ريشه يابي علت بزهكاري جوانان برسد كه موثر هم بوده و سعي كرده شناسنامه درستي از شخصيت هايش ارايه كند اما پنهان نگه داشتن موفق اصل ماجرا از تماشاگر تا انتها براي جا خوردن او از چيزي كه انتظارش را ندارد نيز دليل بر آن نيست كه در شخصيت پردازي فرهاد دقت شده. به فرهاد- منظور بازی رضا عطاران نیست- در طول فيلم و به اين كاراكتر تا پيش از قتل نمي آيد كه چنين فاجعه ايي را رقم بزند. حتي تماشاگر در انتها تلنگري به خود نمي زند كه بله آن رفتار فرهاد در فلان قسمت زمينه سازي براي پايان فيلم بوده يا از اين جا معلوم بود كه كار، كار خودش است. 

    و يك سوال اساسي ديگر كه چرا دوباره جنايت و پايان مرگبار. نه فقط در ساخته هاي اخير فرحبخش بلكه بسياري از فيلم ها، گويا تاثيرگذاري بيشتر را در مرگ و جنايت  يافته اند. در زندگي خصوصي نيز مانند همين قتل باغ لواسان، زن در پایان فيلم از سر راه برداشته شده بود و در مستانه بايد تصادفي مرگبار فيلم را به آخر مي رساند. و اين براي تماشاگر امروز تکرار مکرر است که اثرش كمتر شده. غيره منتظره بودن شخصيت فرهاد در انتها را مي شد به سمت وسوي ديگري كشاند.

    البته مرگ در آسانسور كه دست خونین فرهاد، لاي درب، مانع بسته شدن آن شده تاكيد ظريفي بر تداوم اين نوع اتفاقات است كه اميدواريم در هر دو دنياي واقعيت و رويا/سينما اين درب كمتر باز بماند!


    *رضا عطاران

    فيلم محك خوبي براي عطاران بوده كه با نقشي از جنس بازي اش در دهليز خود را بيازمايد. اتفاقا عطاران از آن دسته بازيگراني است كه مي تواند هم در سينماي كمدي تماشاگرش را به وجد آورد هم در نقش جدي او را درگير خودش كند. اين آماده كردن ذهنيت بيننده براي آينده هم هست كه اگر روزي مانند برخي همكارانش در سينماي كمدي جايي براي او باقي نماند خود را در نقش هاي ديگر تثبيت كرده باشد. او بازيگر بزرگي در سينماي كمدي است مگر كه اين حد و اندازه را فراموش كند و با بازي در هر نقش كمدي خود را از چشم تماشاگرانش بياندازد، اتفاقي كه تنها دست خودش است.

    آب نبات چوبيمعرف يك چهره جوان و آينده دار هم بود. كريم اميني در نقش مرتضي با آن فيزيك و چهره و سبيل و پوشش و تعقيب و گريزهاي خياباني - و البته به كمك فيلمبرداري موفق روزبه رايگا –يادآور سعيد راد در دهه پنجاه است.

     

    اکنون اين فيلم انتظارها را از حسين فرحبخش و همكار ديرينش عبدالله عليخاني بالا برده تا از اين پس هر مدل سينماي سرگرم كننده اي را به عنوان تهيه كننده از ايشان شاهد نباشيم. فرحبخش يا  براي سرگرمي معناهاي جدي تري مانند آن چه در همين فيلم آخرش ديديم خواهد يافت یا دوباره مانند گذشته در پاسخ منتقدانش خواهد گفت: "منتقد كيلو چنده؟"!