نیوکمپ

  • به جوان مي‌گويم عكس شما را يكي از بهترين كارگردانان سينماي ايران گرفت. هيجان زده مي‌گويد كه سينماي ايران را مي‌شناسد و فيلم‌هايي را ديده. جمله پاياني‌اش را هنوز به ياد دارم:"دوست دارم به ايران بيايم تا ببينم خانه دوست كجاست."

    چند سال قبل تر؛پروازي به جشنواره تسالونيكي در يونان كه جايگاه استعدادهاي تازه و سينماگران موفق است. در فرودگاه رضا ميركريمي را مي بينم كه فقط يك بار ايشان را در بازار جشنواره فیلم فجر ديده ام. خودم را كه معرفي مي كنم، گويي سال هاست شما را مي شناسد و دوستي گرمي شروع مي شود، به همين سادگي. او با همين فيلمش در تسالونيكي حضور دارد. با ايشان در جشنواره و شهر به بسياري جاها مي رويم و از طرح هاي سينمايي اش كه مي پرسم با شور و ذوق عجيبي مي گويد و درباره همه چيز با دقت و جزييات و با حرارت صحبت مي كند. به بسياري از جشنواره ها با فيلم هايش مي رود و در هر جشنواره ابتدا خود آن شهر و منطقه و مردمش را به دقت مي نگرد. وقتي در رفتار رسپشن هتل به قدري دقيق شده كه بعد مي گويد روزي از شخصيت او در فيلمش استفاده مي كند چندان جاي تعجبي برايم ندارد اما وقتي از ساختار جشنواره و ديگر فستيوال هايي كه رفته و از جزييات برگزاري آن ها كه صحبت مي كند متوجه نمي شوم كه اين همه دقت به چه دردش قرار است بخورد!

    اولين ساعت هاي جشنواره است كه خود را به كاخ جشنواره در پرديس سينمايي چارسو مي رسانم. سر و شكل جشنواره و محل برگزاري به شکل غير منتظره اي بسيار شبيه جشنواره هاي بين المللي است كه تاكنون رفته ام و نويد يك چينش و نظم و برنامه ريزي دقيق را مي دهد. همه با انرژي مشغولند كه در بازار فيلم رضا ميركريمي، مدیر جشنواره را مي بينم. باز هم با همان هيجان، شور و ذوق و حرارت، از آن چه براي اين جشنواره انجام داده و قرار است انجام دهد مي گويد و بسيار مطمئن و راضي است. گويي در حال فيلمبرداري فيلم تازه و تدوين همزمانش است. اين هيجان در هر لحظه همراهش است حتي هنگامي كه به عنوان كارگردان فيلم قابل تحسين دختر در نمايش بازار فيلم روي سن مي رود و مي گويد كاش رييس جشنواره نبود و فيلمش در بخش مسابقه جشنواره به رقابت مي پرداخت تا درمقايسه با ديگر آثار مورد ارزيابي قرار مي گرفت. با شناختي كه از او دارم مطمئنم به هر جشنواره اي كه رفته تكه اي را برداشته و اكنون به دردش خورده.

    همين كه همه اتفاقات جشنواره در كنار يگديگر مي افتد، وقايع فستيوال را عجيب جلوي چشم آورده. و ابتدا "لوكيشن" برگزاري را دقيق انتخاب كرده كه مثل لوكيشن فيلم هايش خود خودش است مانند كاخ هاي جشنواره ها. وقتي از درب سالن نمايش مجموعه اي زيبا در مركز شهر با دسترسي آسان، هم بازار فيلم را مي بيني و هم مستر كلاس هاي آموزشي را و هم گپ وگفت سينماگران در كافه اي و ستادهاي جشنواره و استوديو برنامه سينمايي شبكه چهار و حتي رستوران ها را يعني چيزي كه تاكنون سابقه نداشته. حتي موسيقي زنده هم در محل برگزاري جشنواره شنيده مي شود كه يكي از اجراها، هنر ساز دهني نواز چيره دست، آزاده مهدوي آزاد است كه به تازگي آلبوم شنيدني "شانزه ليزه"او منتشر شده.

     وقتي به رضا ميركريمي مي گويم حتي يقين دارم طراحي زيبا و ساده بند گردني كارت جشنواره- كه همه تحت تاثير فضاي حرفه اي جشنواره و به احترام اين همه تلاش به گردن آويخته اند و اين را هم تاكنون در جشنواره هاي داخلي نديده بودم- كار خودتان است، لبخندي مي زند و مي گويد نه، همه چيز كار تيم من است، همه با هم بوديم. 

    و جدا چه تيمي را همراه خود كرده و چه سينماگراني را در بخش هاي مختلف جشنواره دعوت كرده. حضور بازيكناني چون رضا كيانيان، شادمهر راستين، مجيد اسلامي، مازيار ميري، جلیل اکبری صحت، امير اسفندياري، اشكان خطيبي و عليرضا شجاع نوري و بقیه مي توانند هر تيمي را برنده بازي كنند. راستين كه از بيش از شش هزار هوادار واقعي سينما مي گويد كه به ديدن فيلم ها آمده اند و قرار است براي دوره هاي آينده حفظ و بر تعدادشان افزوده شود و ميري از سينماگران بزرگي مانند اصغر فرهادي و مجيد مجيدي و فاطمه معتمد آريا و رضا كيانيان والكساندر سكوروف و همچنين دانشجويان و هنرجويان ايراني و خارجي مستعد سينما كه شش روز را در كنار يكديگر در كلاسهاي دارالفنون جشنواره صرف تعليم و تربيت كرده اند. كيانيان به عنوان رييس كاخ جشنواره، چه تعريفي مي كنند مهمانان خارجي از حضور او. يادم است سال ها پيش وقتي بازار فيلم دوره هاي نخستش در هتل لاله برگزار مي شد رضا كيانيان را مي ديدیم كه مرتب با مهمانان خارجي در گفت وگو بود. مي گفت دارم بازيگري در سينماي ايران را معرفي مي كنم و حالا آن بده بستان ها و ارتباط ها در شكل ديگرش، اين جا به كارش آمده است. خطيبي هم به عنوان مدير پرديس سينمايي چارسو با روي خوش و مديريتي مثال زدني همه اش روي پله هاي برقي در حال سرك كشيدن به طبقات و سالن هاي نمايش دهنده آثار است. برخورد او پس از حضور جمشيد هاشم پور به عنوان پيشكسوتش و استقبال از او را فراموش نمي كنم. اسفندياري هم كه با يك دوره غيبت دوباره به پست خود در مديريت بازار فيلم برگشته ناراحت از اين كه به دليل كمبود فضا، نتوانسته امكاناتي براي حضور سي شركت ديگر داخلي و خارجي داوطلب حضور در بازار فراهم كند. با تعدادي از شركت كنندگان در بازار كه صحبت مي كنم از كسب و كارشان راضي اند و معتقدند اين دوره خريداران و مهمانان خوبي به بازار دعوت شده اند و آثار قابل توجهي نيز براي ايشان در بازار فيلم به نمايش درآمده است. برخي هم ضعف بازار را در تاريخ برگزاري آن مي دانند كه بسيار به جشنواره كن نزديك است و شايد به اين دليل برخي خريداران  و مديران جشنواره ها فرصت حضور در بازار را از دست داده اند. با اين وصف به عنوان مثال يكي از مسوولين همين غرفه ها حضور نماينده جشنواره تورنتو را براي نخستين بار در اين بازار اتفاق مهمي ارزيابي مي كند.

    در اين دوره به اندازه همه دوره هاي گذشته جشنواره فيلم خارجي مي بينم كه در بسياري دوره ها مانند خيلي ها حتي يك فيلم هم نديده ام. اين از محاسن تفكيك دو جشنواره داخلي و جهاني فيلم فجر از يكديگر است كه فرصت و فراغت بيشتري براي تماشاي آثار خارجي فراهم و تماشاگر را از آن همه هياهوي آثار تازه سينماي ايران دور مي كند.

    يكي از فيلم هاي خوبي كه مي بينم قوچ ها( گريمور هاكونارسون، ايسلند) است كه سال گذشته برنده بهترين فيلم جشنواره زوريخ هم شد و در آن جا تماشايش را از دست دادم. اختلاف طول و دراز دو برادر در سرماي طاقت فرساي منطقه را تنها بيماري و مرگ قوچ هايشان مي توانند به گرما تبديل كند و گويي پايان مشاجره و جدايي انسان ها ديگر در كنترل خودشان نيست. فيلم كه در بخش نوعي نگاه كن هم به عنوان بهترين فيلم برگزيده شده، جايزه بهترين فيلم سي و چهارمين جشنواره جهاني فيلم فجر را نیز به دست مي آورد.

    فرانكوفونيا(الكساندر سوكوروف، فرانسه) اثر ارزشمندي درباره تاريخچه موزه لوور در بستر اصليش، جنگ جهاني دوم و يادي از انسان هاي فراموش شده اي است كه در آن روزها به نجات فرهنگ و تمدن ها شتافتند. يك فيلم مستند داستاني كه تماشايش بر پرده سينما در جشنواره غنيمتي است.

    ال كلاسيكو( هلكوات مصطفي، عراق و نروژ) هم درباره جوان كوتاه قدي كه عاشق دختر صاحبكار كفاشش كه طرفدار تيم رئال مادريد است شده اما با مخالفت پدر او روبرو مي شود. جوان براي جلب رضايت پدر دختر تصميم مي گيرد كفش ويژه اي را كه مرد به دليل علاقه به رونالدو برايش  دوخته با تلاش و مصائب فراوان به اين بازيكن در ورزشگاه برساند. فيلم به نوعي نسخه امروزي مسافر است، هرچند درپايان كمتر از فيلم ارزشمند عباس كيارستمي بر تماشاگرش تاثير مي گذارد .  

    از فيلم ها هم مانند ديگر جشنواره ها جهانی استقبال متفاوتي مي شود. به تماشاي فيلمي كه از سر كنجكاوي از سينماي كويت مي بينم تماشاگر كمي آمده و از برخي استقبال باور نكردني شده. تعدادي از تماشاگران كه ال كلاسيكو را نشسته بر سكوهاي نيوكمپ (بر زمين سينما چارسو) تماشا مي كنند!

    در بازار هم دو فيلم ايراني كه براي نخستين بار در اين جشنواره به نمايش در مي آيند را از دست نمي دهم. آبجي نخستين فيلم مرجان اشرفي زاده قصه ساده و گیرایی دارد كه بي حشو و زوايد روايت مي شود و يادآور مادر اثر ماندگار علي حاتمي و فصل پايانيش كه به روياي شيرين بربادرفته اي مي ماند زنده كننده خاطره سكانس پاياني هامون است.

    قشنگ و فرنگهم كامل ترين فيلم وحيد موساييان و حديث نفس اوست. يك جور خاطره بازي و رويا پردازي با عزيزاني كه گويي هنوز در كنارمان داريم شان  و حضورشان را احساس مي كنيم. و البته يك حسن دوره امسال جشنواره جهاني فيلم فجر اين بود كه اتفاقات عجيب جشنواره داخليش را پوشش داد. هم فيلم موساييان را نمايش داد كه در جشنواره فجر اصلا پذيرفته نشد و هم به پانته آ پناهي ها به خاطره بازي درخشانش در نفس جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن را داد كه در جشنواره داخلي حتي ميان كانديداها هم نبود!

    سي و چهارمين جشنواره جهاني فيلم فجر اكنون نخستين دوره خود را در شكل و شمايل تازه اش تجربه كرد و قطعا بازتاب خوبي از سوي مهمانان خارجي در سرزمين و سينماي شان خواهد داشت. به دوره بعدیجشنواره در سال آينده و برگزاري بهتر و حرفه اي ترش از هم اكنون مي توان اميد بست و شاهد جشنواره گرم تري با حضور فيلم ها و مهمانان جهاني مهم تري بود، البته به شرطي كه يكهو كاپيتان و تيمش بازنشسته نشوند!

    دريكي از روزهاي همان جشنواره، با آقاي ميركريمي تصميم مي گيريم در سفري يك روزه به آتن رفته و او از همان جا به جشنواره اي در رم برود و من به تسالونيكي برگردم. در كاخ باستاني آكروپوليس كه در گشت و گذار هستيم از پسري كه با دوست خود آمده مي خواهيم عكسي از ما بگيرد. به او مي گويم اگر مي خواهد ما هم مي توانيم از آنها عكسي بگيريم و آقاي ميركريمي مي گيرد. به جوان مي گويم عكس شما را يكي از بهترين كارگردانان سينماي ايران گرفت. هيجان زده مي گويد كه سينماي ايران را مي شناسد و فيلم هايي را ديده. جمله پاياني اش را هنوز به ياد دارم:"دوست دارم به ايران بيايم تا ببينم خانه دوست كجاست."

    ماهنامه فیلم/ شماره 509/ خرداد1395