نگاهی به مستند "من ناصرحجازی هستم":مثل یک کوه بلند

  • همان سال‌ها عطا بهمنش كتابي نوشت با عنوان "گام به گام با جام" در تفسير جام جهاني ١٩٨٢ اسپانيا و در آلبوم عكس صفحات پاياني‌اش عكسي را هم به حجازي و پسرش كه در بغل داشت اختصاص داده و يادي كرده بود از او و درخشش در جام جهاني...

    ورزشگاه شيرودي، اوايل دهه شصت، جامي با عنوان بزرگداشت شهداي هفده شهريور كه تيم طلايي استقلال آن سال ها با يكي از رقيب هایتهراني اش بازي داشت؛ به نظرم سعد آباد كه حريف قلدري بود و ما را نگران مي كرد. روي يكي از فشارهاي همين تيم، اصغر حاجيلو مدافع متعصب چپ استقلال توپ رو به عقبي را براي ناصر حجازي كه از دروازه فاصله گرفته بود محكم و هوايي شوت كرد و او براي آن كه مانع يك گل به خودي شود با شيرجه اي ديدني و كشش بسياري كه به بدنش داد توپ را به كرنر فرستاد و خودش روي زمين پرت شد. نفس ها در سينه حبس شده بود، در تمام اين سال ها و همه بازي هايي كه بعد ها ديدم اين صحنه هيچ گاه از يادم نرفت. حجازي بلند شد و چنان نگاهي به اصغر حاجيلو كرد كه با سن كمي كه داشتم از آن دور وحشت كردم. حاجيلو رفت صورت حجازي را بوسيد و من ناخودآگاه گريه ام گرفت. همان سال ها كه بازي هاي استقلال را از نزديك مي ديدم ناصر حجازي برايم فقط يك بازيكن و دروازبان معمولي نبود او با نگاه هايش هم بازي مي كرد و با صورت و حركات دست هايش تيم را به جلو مي برد و با آن چهره جذاب و قد و قواره و بازي هاي درخشان وقتي گاهي تيم را به تنهايي نجات مي داد مانند ستاره هاي فيلم ها بود مثل اسطوره ها. همان سال ها عطا بهمنش كتابي نوشت با عنوان "گام به گام با جام"در تفسير جام جهاني ١٩٨٢ اسپانيا و در آلبوم عكس صفحات پاياني اش عكسي را هم به حجازي و پسرش كه در بغل داشت اختصاص داده و يادي كرده بود از او و درخشش در جام جهاني قبل:"حجازي؛ دروازبان ثابت قدم" شايد همان سال ها بايد درباره اش مستندي ساخته مي شد و چرا درباره ستاره هاي مان اين قدركم و دير مستند ساخته مي شود. راجع به ستارگان فوتبال و سينما در ايران چند تا مستند خوب سراغ داريد. تابستان گذشته بود كه علي بهزادي از من خواست مستندسازي را به او معرفي كنم تا درباره پدرش فيلمي ساخته شود و مي گفت يك دنيا سخن دارد. فيلم سازي را معرفي كردم اما گمان نمي كنم فيلمي ساخته شد و همايون بهزادي هم مدتي پيش درگذشت. جدا از فيلم سازان، همت خود ستاره ها و بستگان شان هم مهم بوده. در همين فيلم من ناصر حجازي هستم كه از معدود آثار ايراني است كه زندگي ستاره اي را دستمايه خود قرار داده و به اكران درآمده گفت وگو با خود ستاره را كمتر در خود دارد. فيلم ساز اگرچه بسيار كوشيده تا هرآنچه صدا و تصوير از ناصر حجازي به جا مانده متناسب با فیلم را در بخش هاي مختلف به كار گيرد اما باز كمبود گفت وگوي اختصاصي به دليل فقدانش بسيار محسوس است. و بدين علت است كه در فيلم كم تر از زبان خودش درباره زندگي خصوصي و ورزشي اش و نظراتش درباره مسايل مختلف مي شنويم و مي بينيم. كسي چون ناصر حجازي كه بسيار به تحصيل دل بسته بوده لابد علايق مختلف فرهنگي و هنري داشته كه تماشاگر علاقه مندش دوست داشته بداند. فيلم وقتي در زمان حيات شخصيتي ساخته شود با نظر او در جاهايي از فيلم حذف و اضافه هايي اتفاق مي افتد كه كمك مي كند به بهبود و ريتم اثر. شايد صحبتي درباره موضوعي و در شرايط خاصي شده باشد و اكنون در اين فيلم سر باز زند از تكرارش. خب البته این ها که ضعف این فیلم به حساب نمی آید و در قسمت نخست كه بهترين قسمت آن با صداي شهاب حسيني است و به دوران طلايي حضور او در تيم ملي مي پردازد بسيار كامل و خوب حق مطلب ادا مي شود اما در قسمت بعد كه به كودكي حجازي مي رسد مي شد ناگفته های بیشتری را از نزديكان آن دورانش شنید كه خيلي كم در فيلم حضور دارند. در نيمه دوم فيلم هم كه به نظر بسيار طولاني است می توانست از بعضي حرف و گفته ها گذشت و كمتر وارد حاشيه ها شد. چه نيازي داشت اين فيلم به طرح اين جدل ها وقتي حجازي بزرگي بود كه بزرگ خواهد ماند و فيلمش نيز بايد به معرفي و شخصيت خود او مي پرداخت. گفت وگوهاي بيشتر با ستارگان فوتبال ايران در جام جهاني ٧٨ آرژانتين درباره دروازبان شان مانند صحبت هاي حشمت مهاجراني و  علي پروين در فيلم، بي شك ديدني تر مي كرد اثر را و حتي از آن تيم طلايي دهه شصت استقلال هم چندان بازيكني درباره حجازي سخني نگفت. درحالي كه ناگفته هاي ايشان مي توانست بيشتر ما را به حجازي و دنيايش نزديك كند. و نيز كمتر از خانواده اش درباره برخي مسايل شخصي تر مي شنويم. دخترش كه بازيكن سرشناسي بوده در تيم فوتسال زنان، حضور زيادي در فيلم ندارد تا بدانيم نظرات پدرش را راجع به او و همين طور خاطرات آتيلا را از پدر و دوراني كه فوتبال را كنار او آغاز و دنبال كرده بود. حتي مي دانيم كه دامادش سعيد رمضاني هم يك بار در تيم مقابل، به تيم حجازي گل مي زند، بيان اين حس و حال ها فيلم را جذاب تر مي كرد.

    اين ها را البته نمي گويم كه از ارزش هاي فيلم نيما طباطبايي بكاهم، همين هم غنيمت و ارزشمند. و چه قدر تصاوير مستند آرشيوي را فيلم ساز زيرورو كرده و زحمت به خرج داده تا بهترين و ناديده ترين هايش را نشان مان دهد. كه به خوبي با برخي به وجد مي آييم  و  افسوس دروازبان از دست داده مان را مي خوريم. چيدمان فصل ها هم خوب است و چه خوب كه با دوران قهرماني و پرواز هاي ديدني اش شروع مي شود و با پرواز ابديش پايان مي يابد. حتي در مقايسه با مستند رونالدو(آنتوني ونكه، ٢٠١٥) كه تنها دو فصل ديدني دارد؛ يكي برخورد ناگهاني پسر كريستيانو رونالدو با مسي و ديگري عصبي شدن مادر رونالدو از تماشاي بازي تيم پسرش وقتي ديدن بازي را رها و در شب از منزل بيرون مي زند، مستند من ناصرحجازي هستم فيلم به مراتب تاثيرگذارتري است نسبت به فيلمي كه بيشتر قرار است انواع ماشين هاي رونالدو و ضربات پنالتي اش را نشان مان دهد و حتي از كنجكاوي در مورد سرنوشت مادر فرزندش هم عاجز است.

    و سپاس از شهاب حسيني، بهرام رادان، پرويز پرستويي، مسعود رايگان، مهران مديري و رويا تيموريان كه با خواندن نريشن هاي فيلم، حضورشان تلاشي بوده بر جذاب تر شدن اثر.

    وقتي فيلم با سكانس هاي درگذشت ناصر حجازي به پايان مي رسيد رفته بودم بودم به آن بازي و پاس رو به عقب و حركت استثنايي او، كه وقتي توي دروازه بود آب توي دل ما تكان نمي خورد و توپ را كه  شيرجه وار يا مهار مي كرد و يا به كرنر مي فرستاد منتظر بوديم بلند شود، كاش باز هم بلند مي شدي، مثل هميشه؛ مثل يك كوه بلند.

    شماره نوروزی ماهنامه سینمایی فیلم/1395