نگاهی به "کفش‌هایم کو؟" عاشقانه کیومرث پوراحمد

  • حالا مي‌شود دنبال شباهت‌هاي اين فيلم با "شب يلدا" هم گشت اما آنچه مسلم است این فيلم به شدت متعلق به دنياي پوراحمد و عنصر تفكيك ناپذيري از سينماي اوست كه به قول خودش با تمام وجود ساخته و براي ساخت آن خون دل‌ها خورده.

    این مطلب برای معرفی فیلم کفش هایم کو؟ (در شماره ویژه جشنواره فیلم فجر ماهنامه فیلم) آماده شد که از نخستین تماشاگرانش بودم پیش از جشنواره...

    چند سال است كه در جشنواره فقط فيلم هاي اول و دوم را دنبال مي كنم و به طور طبيعي بايد يكي از همين فيلم ها را براي معرفي در اين شماره انتخاب مي كردم اما مگر پوراحمد گذاشت!

    خودش را نمي گويم آثار دوست داشتني اش را مي گويم كه حتي وقتي نوشته كوتاهي هم براي مجله مي نويسد اولين مطلبي است كه از آن شماره مي خوانم و حض ميبرم. حالا مي شد فيلمش را مي گذاشتم چند ماه ديگر مي ديدم؟

    يك بار اين اتفاق افتاد بس است. آخرين فيلمش را در جشنواره نديدم و چه قدر مطالب ناخوشايندی در آن روزها درباره اش شنيدم و ناراحت بودم از اين عهد و قرار تماشاي فيلم هاي  اول و دوم با خودم كه در طول جشنواره به تماشاي فيلم هاي ديگر فيلم سازان باسابقه نمي روم.  

    پنجاه قدم آخررا هم بعد كه ديدم دوست داشتم مثل تمام فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني و تاتر و كتاب و مطالب ريز و درشتش كه من همه را دوست دارم، از دم، بي حذف، بدون استثنا، كه خب بعضي ها را بيشتر و گل سرسبدشان صبح روز بعد را بيشترتر...و روشن است البته چرا، به دليل ويژگي مشترك همه آن ها. به دليل خلوص و سادگي و صداقت و صفا و عيار بالاي شان كه خود "جنس" هستند، كه خود عشق هستند. خوب هم به ياد دارم شروع اين علاقه از كجا بود، كه از كجا وارد زندگي ما شد، از گفت و گوهاي دو نفره پسر با راننده كاميون در بي بي چلچله كه نمي دانست راننده، خود پدر اوست. يا نمي دانم شايد از مجموعه تلويزيوني تابستان سال آينده كه در برنامه كودك و نوجوان اوايل دهه شصت پخش شد و درباره نوجواني بود كه با خانواده اش در منطقه كوهستاني زندگي مي كرد. اين صميميت  و اميد و حس زندگي و عواطف انساني از همين جاها جوشيد و در كالبد سينماي پوراحمد جريان يافت. از مجموعه تلويزيوني و آثار سينمايي قصه هاي مجيد و به خاطر هانيه و خواهران غريب گذر كرد تا رسيد به "شب هاي پوراحمد"؛ شب يلدا و اتوبوس شب و قدم هاي آخرش تا اين جا.

    راستش تا اين جا فقط يكي از كارهاي پوراحمد را اصلا دوست نداشتم؛ مطلبي كه برای شماره نوروز امسال در مجله نوشت و اشاره كرد به آلزايمر و جاي كفشهايش و آن قصه ها؛ آخر پوراحمد و فراموشي و اين قصه ها. براي من كه اميدوارم حالا حالا فيلم بسازد و كار كند اين حرف ها به قول خسرو شكيبايي در هامون: "آخه يعني چي"، حالا هم كه رفته فيلمش را ساخته!

    پور احمد در روزهايي كه مشغول ساخت فيلم بود اين طرف و آن طرف مي شنيديم كفش هايم كو؟ در ادامه شب یلدا است كه دفتر توليد فيلم تكذيب مي كرد. آنچه مسلم است سينماي پوراحمد با آثاري در سينماي كودك و نوجوان شروع و قوام يافت كه در واقع مشق ورودش به سينماي اجتماعي بود و در سينماي اجتماعي با "شب هايش"به اوج رسيد و حالا كه دارم مي بينم كفش هایم کو؟ ادامه آن روند در اوج ماندن است؛ درست نوك برج.

    فيلمي ساده با قصه اي روان درباره مرد تنهايي كه به آلزايمر دچار شده، يكي از جدي ترين آثاري كه در سينماي ايران به اين بيماري در قالب اختلاف هاي خانوادگي پرداخته و اثري تلخ و پر احساس كه مرد عاشقي را به جنوني رسانده كه شايد همين  "فراموشي" مرهمي باشد.

    حالا مي شود دنبال شباهت هاي اين فيلم با شب يلدا هم گشت اما آنچه مسلم است فيلم به شدت متعلق به دنياي پوراحمد و عنصر تفكيك ناپذيري از سينماي اوست كه به قول خودش با تمام وجود ساخته و براي ساخت آن خون دل ها خورده. به زعم من كفش ها... فيلمي دل نشین تر و جذاب تر از شب يلدا كه اميد و زندگي و حركت و آينده به شدت در آن جاري است. كفش ها... يك ويژگي بزرگ هم دارد و آن يكي از شاخص ترين بازي هاي كارنامه بازيگري رضا كيانيان است(نگويم شاخص ترينش؟)كه حالا فيلم را مي بينيد و حسابي تحسينش خواهيد كرد و به قول دوستي در يك قدمي سيمرغ قرار دارد. شايد خود چنين موضوعي و نوع بيماري در پيشداوري، فيلمي با ريتم كند را در نظر تماشاگر مجسم كند اما قصه گرم عشق دختر/پدري البته از جنسي متفاوت به همراه بازي هاي خوب ديگر بازيگران و يك ريتم حساب شده با تدوين سنجيده ميثم مولايي و پايان جذابي كه به نوعي يادآور فيلم شرم از مجموعه قصه هاي مجيد است، همه در جهت حفظ تماشاگرش معنا مي يابد.

    براي نوشتن مطلب با پوراحمد تماس گرفتم تا امكان تماشاي فيلم را فراهم كند و با عجله گفتم خيلي دير شده و بايد مطلب را تا دو، سه روز ديگر برسانم و نمي شود بيشتر از اين صبر كرد و... پوراحمد گفت:"يك جوري مي گويي انگار چند بار خواستي قرار بگذاري و من معطل كردم. خب زودتر زنگ مي زدي. همين الان خوبه تماس گرفتي".

    بي خود نگرانش شده بودم. سلامتي كامل برقرار و همه چيز سرجايش بود. نه زمان گم شده بود، نه قرار و نه حتي كفش هايش!