غلام چرا سیگاری شد؟

  • چه اعتماد به نفس مثال زدني داشته فيلمساز آماتور ما كه فيلمش را هم بهترين فيلم كوتاه آن دوره معرفي كرده است...

    "همان سال هاي نخست، برخي خواننده ها مطالب و بخش هاي عجيبي از ما مي خواستند، به عنوان نمونه مي خواستند جدول و سرگرمي داشته باشيم اما ما تصميم گرفته بوديم راه خودمان را برويم و با مخاطب فرهيخته طرف باشيم و اين راه را رفتيم. چند سالت بود تو اون سال ها، مدرسه مي رفتي؟"

    ده شماره سال اول را دارم ورق مي زنم و جلو مي روم و چهره هاي سينماگران در آن سال ها و نظر و سخن هاي شان را مرور مي كنم. سينماگران جوان ايراني هم آمده بودند كه بمانند و ماندند و هستند، بعضي ماندند تا رفتند، برخي نمانده رفتند و برخي هم نماندند و رفتند.

    حتي از آگهي هاي اين ده شماره هم نمي گذرم، هيچ چيز اين ده شماره را از دست نمي دهم. لا به لاي مطالب اين ده شماره اما يك گپ چند خطي است كه هر بار كه از شماره نوروز شصت و سه عبور مي كنم به اش برمی خورم، بامزه است! 

    بله آن سال ها مدرسه مي رفتم و خواننده مجله هم نبودم. تازه از كيهان بچه ها به دنياي ورزش رو آورده بوديم و تا مجله فيلم چند سال فاصله بود هنوز. اما مجله مجله بود و با بچه ها دوست داشتيم بخوانيم. حالا اگر توي روزنامه كيهان و اطلاعات كه براي پدر بايد توي صف مي ايستاديم تا بخريم مطلب فرهنگي مناسب هم مي ديديم خب مي خوانديم، دوست داشتيم بخوانيم.

    همش چشمم مي خورد به اين گفت وگوي كوتاه با اين فيلم ساز آماتور به مناسبت حضور آثار فيلم سازان جوان در دوره دوم جشنواره فجر. كاش مي ديدم چهره اون سال هایش را. اما فعلا ببينم چطور مجله راهش را از همان سال اول يافت و جديتش از كجا عيان شد. 

    ما كه با سن و سال پايين مان نمي دانستيم اوضاع آن سال های سينماي ايران را، اما با پدر و دايي ها سينما را از دست نمي داديم. پرنده بازآلكاتراز، بوفالوی سفید، سازدهني، سناتور،  سينما ساحل اصفهان و سينماهاي ميدان ولي عصر تهران، يادگارهاي آن سال هاي من از سينماست، سال هاي سخت و جنگ و جنگزدگي مان كه از جنوب آمده بوديم. هرچه بود گذشت و برخي تلخي و شيريني هايش ماند. 

    از سر و شكل و جدي بودن تمام مطالب مجله از همين سال اول همه چيز گوياست كه چه فاصله اي داشته با پيشينيان خود در مطبوعات سينمايي و سينما را در خود سينما جستجو مي كرده است. اتفاقا از همان اول هم به همه سينماگران ايراني پرداخته و بها داده به نسل جوان كه گويي آينده را در آنها مي ديده است. همين فيلمساز آماتور ما را ببينيد كه با يك فيلم كوتاه در جشنواره كنار فيلم ساز هاي شناخته شده معرفي شده. مجله انگار از روز اول خودش را مسوول سينماي نوپاي بعد از انقلاب مي ديده و پايش ايستاده.

    روزي كه اصغر فرهادي اسكار طلايي ايران را كسب كرد، يكي از خوانندگان خيلي قديمي، اول صبح با شيريني به دفتر آمد، گفت سينماي ايران در اين لحظه تاريخي خود را مديون ماهنامه سينمايي فيلم مي داند...اين را آن روزها از خيلي ها شنيدم.

    چه اعتماد به نفس مثال زدني هم داشته فيلمساز آماتور ما كه فيلمش را در همان گفت وگو بهترين فيلم كوتاه آن دوره معرفي كرده است. البته شايد هم حق داشته چون فيلمش "يكي ديگر "از جشنواره ديپلم افتخار بهترين طرح كوتاه را هم گرفته... وقتي از او درباره آن سال ها و آن گپ مي پرسم مكثي مي كند:" راستش وقتي مجله فيلم هاي آن سال ها را ورق مي زنم بغض مي كنم، دست خودم نيست. آن مصاحبه را دقيق يادم است زنده ياد تورج نوروزي در لابي موزه هنرهاي معاصر، محل برگزاري جشنواره فجر، انجام داد. چه انسان باسواد و شريفي بود، يادش بخير."

    او از اين جشنواره ده حلقه فيلم سوپر هشت هم جايزه گرفت:" با دو سه تایش فيلم كوتاه ساختم و با بقيه عروسي خواهرم را فيلمبرداري كردم!"

    اين روحيه طنز عنصر جدايي ناپذيرش بوده و پس از سال ها آشنايي با او هيچ گاه نديدم در صحبت و مطالب و كتاب و فيلم هايش طنازي نبوده باشد.

    " اما اين طنز نبود، دختر همان خواهرم هم فيلم ساز شد و امسال در جشنواره كن فيلم كوتاهي داشت."

    در شماره نهم مجله نخستين بار خبري از او چاپ شده درباره فيلم كوتاهي به نام؛ غلام چرا سيگاري شد؟:" نمي داني چه لذتي داشت چاپ آن خبر. بعد از همين گفت وگوي مورد اشاره در شماره يازدهم و بازتابش هم به قدرت رسانه پي بردم. از آن پس هر چه فيلم كوتاه ساختم براي مجله مي فرستادم و اخبارش چاپ مي شد. اصلا فيلم مي ساختم كه مجله چاپ كند!"

    - عكسي نداري از آن سال ها؟

    - در شماره سيزده عكسم هم چاپ شده، نديدي؟!

    - چرا ديدم، ولي آنجا كه پشت به دوربين عكاسي!

    - پس شماره دوازده را ببين!

    - در همه شماره ها انگار بودي، نكند آگهي مي دادي؟!

    - آگهي؟ نه بابا. 

    سال ها بعد ولي به طور مرتب در همه شماره ها آگهي هم داد. 

    راست مي گويد خودش است اما اگر نمي گفت امكان نداشت بجا بيارمش.خب نشانه اصلي اش را نداشته اون سال ها!

    در همان گفت وگو از كيفيت پايين صداي ساير فيلم هاي كوتاه شكايت كرده و گفته صداها بايد با ميكسر گذاشته مي شد. همين نگاه تخصصي اش شايد سبب شد درآينده موسسه آموزش تخصصي سينمايش را راه اندازي كند:" باز هم جالب است كه بداني با همان سن كم در آن سال مدير جشنواره فيلم كوتاهي در همدان شدم."

    و همين تجربه ها در سوق يافتنش به سوي كسب سمت مديريتي در سينما و اجراي تلويزيوني حتما موثر بوده است. سينماگر آماتور آن سال ها و حرفه اي اين سال ها، يك بار هم بازيگري را تجربه كرد كه حضور چشمگيري داشت: آن مرد خوشگذران كه در سكانس پاياني فيلم كاهاني روي تراس منزلش در "استراحت مطلق" بود، امير شهاب رضويان نبود، خود "سبيل" بود!

     

    در شماره 500 ماهنامه سینمایی فیلم/ آدر1394