صبحانه در تولوشنا

  • با بازيگري آشنا و محبوب قرار دارم تا در روزهاي پاياني به ديدارش بروم و ملاقاتش براي شما هم جذاب خواهد بود. او كه گفته:" بازيگر شدنم يك اتفاق بود، من برايش برنامه‌اي نريخته بودم."

    شايد فكر مي كنيد باز عشاق زوريخ، همان هايي كه در گزارش سال پيش از همين جشنواره درباره شان نوشتم من را امسال نيز به اين شهر كشانده اند. اشتباه نمي كنيد اما دلايل ديگري هم داشته؛ جشنواره اي كه با جواني يازده ساله اش جذاب است و بازيگري آشنا و محبوب كه قرار دارم در روزهاي پاياني جشنواره به ديدارش بروم و ملاقاتش براي شما هم جذاب خواهد بود. او كه گفته:" بازيگر شدنم يك اتفاق بود، من برايش برنامه اي نريخته بودم."

    امسال در جشنواره غريبه نيستم و جايگاه ويژه اي به سينماي ايران اختصاص يافته در بخش: چشم انداز دنياي تازه. سال هاي گذشته اين بخش به تركيه، سوئد، برزيل و هند اختصاص داشته و امسال نام ايران در آن مي درخشد. گئورگ باتلربرنامه ريز ارشد جشنواره كه شناخت خوبي از سينماي ايران دارد و سال قبل در بخش بين المللي جشنواره فيلم فجر هم حضور داشته دليل اين انتخاب را به سابقه درخشان سينماي ايران، نسل جوان و استعدادهاي تازه اش و علاقه مردم سوييس به سينماي ما ربط مي دهد و خانم كورينه موخ شهردار زوريخ دليل اين گزينش را باز شدن درب هاي ايران به سمت غرب لابد پس از مذاكرات اتمي!

    فيلم هاي در دنياي تو ساعت چند است، عصباني نيستم، ماهي و گربه، چهارشنبه نوزده ارديبهشت، مادر قلب اتمي، ناهيد، سيزده، روز روشن، احتمال باران اسيدي وما، در بهشت و چند فيلم مستند و كوتاه در اين بخش به نمايش در مي آيند كه علاقه مندم حتي آنهايي را كه قبلا ديده ام دوباره با مردم زوريخ ببينم. مثل هميشه از آثار ايراني استقبال شده و حتي بسياري در پايان فيلم ها مي مانند تا در جلسه پرسش و پاسخ با حضور فيلم سازان حضور داشته باشند. يكي از فيلم هايي كه به شدت مورد توجه و تشويق قرار مي گيرد اثر موفق صفي يزدانيان، در دنياي تو... است كه صحبت ها حتي در بيرون از سالن نمايش در خيابان هم ادامه مي يابد! يكي مي گويد كه پس از سال ها در غربت اثر عاشقانه درخشاني از سينماي ايران را ديدم كه حالم را جا آورد و عجيب دلتنگم كرد، اصلا امشب دوست نداشتم سينما را ترك كنم.

    در پايان همين فيلم در سالن حسين، همان دانشجوي دكتراي محيط زيست را كه سال گذشته در مسير پروازم به سوي جشنواره گفته بود سينماي ايران  اثر عاشقانه خوبي نداشته را ديدم. مي گفت چه حس متفاوتي دارم امشب با فرهاد و گيله گل ابتهاج. او زوج هاي عاشق سالمند سوييسي را نشانم مي دهد كه در سالن به تماشاي اين فيلم آمده اند. اشاره مي كند اين جا ديده ام يكي از اين دو نفر عشاق كه مي ميرد عمر ديگري به چند ماه قد نمي دهد و مي گويد ساعت اين ها در دنياي يك ديگر مرتب در حال زنگ خوردن است، چه تحليل بامزه اي!

    بازيگر محبوب مان كه منتظر ديدارش هستم درباره عشق گفته:" عشق است كه دنيا را مي گرداند. جفت بودن براي سلامتي روحي و جسمي ما خوب است. به ما مشروعيت مي دهد تا جزيي از يك كل بزرگتر باشيم."

    دختري سوييسي تا مي فهمد از ايران هستم مي خواهد كه با پوستر ماهي و گربه كه فيلم را دوست دارد از او عكس بگيرم و تماشاگران، احتمال باران اسيدي را اثري شاعرانه از سينماي نوين ايران مانند نقاشي پرتره اي از دنياي مرد پير تنهايي تفسير و بازي مريم مقدم در فيلم را بسيار می پسندند. ساختار جذاب عصباني نيستم و موضوع عاشقانه آن نيز توجه ها را جلب می کند.

    دو فيلم ايراني در ميان اين آثار برايم تازگي دارند. فيلم ما، در بهشت ساخته سينا عطاييان دنا تابستان در جشنواره لوكارنو نيز به نمايش درآمده است.

    فيلم درباره معلم جواني است كه تلاش دارد به دليل مشكلات خانوادگي و دوري مسير،  مدرسه اش را تغییر دهد. صرف نظر از موضوع  و مسائل اجتماعي و حواشي كه فيلم سعي در طرح آنها دارد ابتدا بايد از ساختار و ريتم فيلم گفت كه كشدار با فصل هاي طولاني و زائد در كليت اثر و بازي هاي ملال آور است كه حتي بازيگران با سابقه مانند فاطمه نقوي هم دور از توانايي هاي خود ظاهر شده اند. فيلم بدون لطمه جدي به راحتي مي تواند مدت قابل توجه اي از خود را كوتاه كند تا اول قابل تحمل شود. اميدوارم عطاييان در اثر آينده اش اول به سينما فكر كند و فيلم بهتري بسازد.

    فيلم بعدي هم مادر قلب اتمي( علي احمد زاده) است كه يك اثر فرا واقعيت گرايانه است و با دو بازيگر اصليش ترانه عليدوستي و پگاه آهنگراني با آسانسور ابتدايي، تماشاگر را به دنياي غير حقيقي خود مي برد. فيلم درباره دو دختر جواني است كه شبي در تهران از مهماني بر گشته و در مسير خود تماشاگر را با اتفاقات عجيبي روبه رو مي كنند. فيلم تا حضور مهرداد صديقياني كه بازي چشمگيري پس از اتوبوس شب در اين فيلم دارد با شوخي هایش حتي بدون تعريف قصه اي هم موفق درآمده اما پس از آن وارد فضاي ماليخوليايي مي شود كه تماشاگر فقط منتظر است تا به اتمام برسد. 

    حالا اين دو پاره بودن در خود جشنواره زوريخ هم قابل لمس است كه البته اينجا كاربرد درستي دارد! جشنواره با نمايش فيلم هاي فيلم سازان جوان در بخش هاي مسابقه آثار سينمايي و مستند اول وجه فرهنگي خود را به رخ كشيده اما با دعوت از ستارگان در دوره هاي گذشته و سلبريتي هايي هم چون كريستف والتز، آرنولد شوارتزنگر و جرمي آيرونز در اين دوره و نمايش فيلم هاي مشهور جديد سعي در جذب مخاطب و اسپانسر كرده كه دوره به دوره موفق تر بوده است. گفته مي شود اين دوره هفت درصد در تعداد تماشاگران و دو دهم ميليون فرانك در بودجه نسبت به دوره قبل افزايش داشته است. و مگر تا جشنواره گرم نشود فيلم اول يك فيلم ساز بلغاري تا اين اندازه ديده مي شود.

    کریستف والتز/عکس های جشنواره از م.م

    نظر بازيگر محبوب هم درباره ستاره بودنش جالب است:" هيچ وقت فكر نمي كردم روزي ستاره شوم. حتي حالا هم احساس نمي كنم ستاره ام. ستاره اليزابت تيلور و اوا گاردنر است و اینگرید برگمن نه من."(!)

    در جشنواره امسال ١٦١ فيلم در يازده بخش به نمايش در مي آيند و ٤٦٠ مهمان از سراسر جهان به جشنواره دعوت شده اند. در روزهاي برگزاري جشنواره نيز چند جلسه بحث های سينمايي براي علاقه مندان ترتيب داده شده كه مايك لي فيلمساز بريتانيايي مشهورترين سخنران يكي از اين جلسات است.   

    آب و هواي بسيار مطبوع اول پاييز زوريخ با جوانان فيلم ساز و حضور گسترده تماشاگران عجيب آدم را تشويق مي کنند كه از صبح تا شام در سينما فيلم ببيند. بازيگر محبوب كه سي سال در سوييس زندگي كرده اشاره مي كند:" به طور سنتي، سوييسي ها در يازده سالگي زبان دوم را هم شروع مي كنند و اغلب شان دست كم به دو زبان مسلط اند. اما فقط زبان نيست، آن ها خيلي چيزهاي ديگر هم ياد مي گيرند."  به نظر می رسد يكی از آن ها  نظم و انظباط معروف شان است، همه چيز جشنواره به وقت است و سر موقع.

    مسابقه جشنواره مربوط به استعدادهاي تازه در بخش هاي آثار سينماي داستاني و مستند جهان و مسابقه آثار سوييس، آلمان و اطريش است كه من هم طبق معمول به دليل علاقه منديم به تماشاي آثار اول و دوم و در اين جا سوم! بيشتر به تماشاي فيلم هاي مسابقه مي روم و آن ها را به آثاري همچون كارول(تود هاينس)، توده سياه(اسكات كوپر) و گام(رابرت زمكيس) ترجيح مي دهم.

    جرمی آیرونز

    غول خفته(آندرو سيوي دينو،كانادا) بهترين فيلم بخش سينمايي مسابقه است كه مي بينم. فيلم نخستين ساخته فيلم سازش امسال در هفته منتقدان جشنواره كن هم حضور داشته و جالب است كه كارگردان يك سال قبل ابتدا فيلم كوتاه همين اثر را ساخته كه به دليل اهميت و جذابيت قصه تصميم مي گيرد آن را تبديل به يك فيلم بلند كند: آدام، پسر نوجوان در حال گذراندن تعطيلات تابستاني با خانواده اش در كنار ساحلي كوهستاني است. او تحت تاثير دو پسرعمويش و بي توجهي پدري كه به مادرش خيانت مي كند دنياي ديگري را تجربه و البته با پدرش هم درگير مي شود. خاطره اي كه به دليل بزرگي و سختي اش در ذهن او ماندگار و دوره نوجواني اش را مانند رويايي سهمگين براي او باقي مي گذارد. نكته مهم هنگام تماشاي اين فيلم حضور گسترده بچه هاي مدرسه اي هم سن و سال سه شخصيت نوجوان فيلم است كه به درستي و دقت به تماشاي آن تشويق شده اند تا به قول بازيگر محبوب مان چيزهايي بياموزند.

    غول خفته

    هميشه حضور چند فيلم خوب و ماندگار در هر جشنواره اي باعث مي شوند سال ها بعد آن دوره جشنواره را با اين آثار به ياد آوريم.

    يكي ديگر از فيلم هاي خوب اين دوره معجزه تكير(The miracle of tekir) ساخته خانم راكساندرا زينايد يكي از دو فيلم سوييسي حاضر در بخش مسابقه است. فيلم كه موفق مي شود جايزه ويژه استعدادي از سوييس را دريافت كند قصه جذابي دارد: مارا كه هنوز ازدواج نكرده باردار شده و به اين دليل مورد خشم مردم روستا قرار مي گيرد و مجبور به ترك كاشانه اش مي شود. روستاي تكير در كنار باتلاقي قرار دارد كه بارداري دختر در اثر ورود به آن بوده و معجزه اي كه البته شامل حال همه نمي شود. فيلم، شاعرانه اي زيبا با تاكيد بر شايستگي ها، يادآور آثار آندري تاركوفسكي و معجزه ايمان و نهاد پاك است.

    اما هر چقدر فيلم قبلي نفس گير است، فيلم دوم سوييسي، مرد نجیب A Decent Man(ميشا لويسنكي) درام چندان محكمي نيست و شايد تماشاگر در سالن تاريك سينما دل به آن بسپارد اما خيلي زود آن را به فراموش خانه فيلمخانه خود خواهد سپرد؛ به همين سادگي: توماس و خانواده اش قرار است تعطيلات را چند روزي براي اسكي به كوهستان بروند. او در مسير دختر دوست خود را هم مي برد كه دختر آن جا از سوي فردي مورد تعرض قرار مي گيرد اما از مرد مي خواهد كسي را در جريان قرار ندهد. رفته رفته دختر عاشق مرد و صداقتش مي شود و در حالي كه از بلندي پرتاب و همه داستانش را فراموش مي كند حالا توماس است كه نمي تواند فراموشكار باشد. شخصيت ساكت و نجيب او كه عنوان فيلم هم تاكيدي است بر آن، به دليل برخي عكس العمل هاي عجيب مرد، روي ديگري از او را به نمايش مي گذارد كه مضحك به نظر مي رسد و روند فيلمنامه به گونه اي نيست كه عشق نهان پاياني تاثيري بر فيلم و تماشاگرش بگذارد.

    تشنگي Thirst(اسوتلا تسوتسوركووا, بلغارستان) فيلم نخست يكي ديگر از زنان فيلم ساز بخش مسابقه است كه خيلي ها در جشنواره درباره اش صحبت و تمجيدش مي كنند. دليلش البته فقط تم تشنه عشق نهفته در مضمون نيست بلكه خود فيلم سروشكلي دارد كه تماشاگر را مي برد: مردي چاه كن همراه دخترش به خانه اي روستايي مي آيند تا خانواده اي را از آب سيراب كنند. ميان دختر و پسر خانواده پس از مشاجره هاي پي در پي سرانجام عشقي شكل مي گيرد كه از حوادث فيلم و آب و آتشي كه سرانجامش به نيستي رساندن هر دو خانواده است، تنها شعله همين عشق باقي مي ماند تا آنها را سيراب كند. البته تعريف و تمجيد ديگران كارساز واقع نشد و جايزه جشنواره در اين بخش به فيلم گوسفندان نر Rams( گريمور هاكن آرسون، ايسلند و دانمارك) رسيد. 

    اوا نووا Eva Nová(ماركو اسكوپ، اسلوواكي و چك) هم درباره بازيگر افول كرده سينما است كه مردم ديگر او را به ياد نمي آورند تا چهره ديگر و بيرحم سينما در خاموش كردن ستاره هايش باز نمايان شود. به اين فيلم اشاره كردم نه به اين دليل كه فيلم خوبي است بلكه هنگام تماشاي فيلم به ياد بازيگر محبوب هستم و اين كه علت و علل خاموشي ها و اتمام محبوبيت ها را فقط نبايد در سينما جستجو كرد. گاهي خود هنرمندان باعث خاموشي خود مي شوند، و الا چرا هنرمند محبوب ما هنوز هم محبوب مان است.

    آثار مستند هم در بخش مسابقه طرفداران جدي خود را دارند. بهترين فيلمي كه در اين بخش مي بينم آرزوي مادر Mother s Wish( جوناس برگال، فنلاند، سوئد، دانمارك)است. فيلمساز كار پرزحمتي را به نتيجه رسانده و در ده كشور دنيا آرزوها و مشكلات و مبارزهای مادر در زندگي براي آينده بهتر فرزند را به تصوير كشانده است. فيلم ساز براي تك تك مادر ها سناريو داشته و هريك گويي فيلم كوتاهي است.تاثيرگذارترين مادر فيلم، زن فضانوردي است كه از فضا با فرزندش در ارتباط است و اين مادر لابه لاي قسمت مادرهاي ديگر نيز مي آيد تا ببيند فرزندش در چه حال است! اما نكته عجيب اين فيلم غيبت پدر در تمام طول نمايش فيلم است كه حتي فيلمساز نقش سياهي لشكر هم به پدرها نداده! حالا هر چه اين مستندي سينمايي است كه بايد آن را روي پرده بزرگ سالن تاريك ديد، مستندمحدوديت Containmentاز آمريكا را بايد در تلويزيون تماشا كرد. فيلم كه ساخته دو استاد دانشگاه راب موس و پيتر گاليسن درباره خطر مواد راديواكتيويته و ماندگاري آن در طبيعت است كه كمتر از قدرت تصويري بهره مند و پر از گفت و گوهاي رايج در برنامه هاي مستند است. به هر حال قرار نيست اگر استادي سرشار از اطلاعات درباره موضوعي است، حتما فيلمساز موفقي هم باشد. در بخش نمايش هاي ويژه هم يك مستند جديد و درخشان به نمايش درمي آيد كه حيف شد شما نديديد! گوش بده به من مارلون(استيون رايلی، انگلستان) پر است از تصاوير ديدني و صحبت ها و پشت صحنه هاي فيلم هاي مارلون براندو. روي فيلم صداهاي جواني و پيري او را مي شنويم كه به تصاوير جذابيت دوچنداني بخشيده. حضورش در دادگاه براي دفاع از فرزندش كه مرتكب قتل شده با آن گريه معروف، گويي در دنياي واقعيت مشغول بازي است و زندگي هم خودش شكلي از سينماست. در يك تصوير به شدت جذاب و ناب جايي كه مصاحبه كننده تلويزيوني با براندوي جوان در حال مصاحبه است، ناگهان از پدرش دعوت مي كند وارد شود و چهره مارلون وقتي پدرش در حال انتقاد از اوست، ديدني است. فيلم كه با مرگش به پايان مي رسد هم بسيار تاثيرگذار است؛ او با پسر مايكل در حال بازي است، پسر با هفت تير اسباب بازي به او شليك مي كند و او در دنياي پدرخوانده و زندگي حقيقي اش از دنيا مي رود. 

    اما در تمام طول فيلم چه تصاويري را از آثار كلاسيك تاريخ سينما مرور مي كنيم كه چه مزه اي داشتند آن فيلم ها. هنرمند محبوب كه هيچ گاه با براندو هم بازي نبوده مي گويد:" افتخار مي كنم در صنعتي فعاليت كرده ام كه لذت بخش بود، زيبايي خلق و وجدان مان را بيدار مي كرد. هم دردي مان را برمي انگيخت و احتمالا مهم تر از همه اين كه ميليون ها فرصت به مان داد تا از دنياي خشن دور شويم."

    آتلانو من مي خوام شاه بشم، دو مستند موفق اخير سينماي ايران نيز در بخش فيلم هاي ايراني پخش مي شوند. من مي خوام... مستند جذابي است كه اگر هنوز نديده ايد توصيه مي كنم در گروه هنر و تجربه اين فيلم را از دست ندهيد. فیلم را چه اثري مستند تلقي كنيم و چه به دليل جنس قصه اش، داستاني كه خود را به صورت مستند عرضه كرده يك پديده تازه در سينماي مستند/داستاني ايران است.

    جوايز جشنواره در بخش مستند به فيلم پادشاه هيچ كجا King of Nowhere( بتزابه گارسيا، مكزيك) و در بخش كشورهاي آلماني زبان به فيلم تشكر براي بمباران Thank You for Bombing( باربارا ادر، اتريش) مي رسند و نوجوانان آماتور Amateur Teens(نيكلاس هيلبر) از سوييس در همين بخش سوم مسابقه، جايزه مردمي را به دست مي آورد. كارل اسپوري(Karl Spoerri) مدير هنري جشنواره درباره فيلم هاي كشورهاي آلماني زبان مي گويد:" زوريخ يك فستيوال كليدي براي معرفي اين فيلم ها به جشنواره هاي برلين و مونيخ است. نمايش آثار تازه و برتر سينماي جهان در اين جشنواره هدف اوليه ماست، ما موقعيت مناسبي براي حضور تهيه كننده و پخش كنندگان بين المللي در اينجا فراهم كرده ايم." 

    مدیران جشنواره

    اما گاهي يك فيلم كوتاه خوب به اندازه يك اثر سينمايي موفق حال آدم را جا مي آورد و يك فيلم براي شما(ايمان بهروزي) در روزهاي انتهايي جشنواره اين كار را با تماشاگرش انجام مي دهد. فيلم كه يادآور سينماي كيارستمي و فرهادي است- مگر عيبي دارد؟!-  با چند فيلم كوتاه ايراني ديگر تنها آثار كوتاه جشنواره يازدهم در بخش ايراني هستند. جواني كه بايد به دليل ادامه تحصيل چند سالي را از ايران دور بماند و دختر مورد علاقه اش را ترك كند سعي دارد شرايط بوجود آمده را با سه دختر در جايگاه او تحليل و خاطرات گذشته اش را مرور كند. فيلمي لطيف و پراحساس و كوتاه درباره عشق و آن كه مي گويد دوستت دارم...

    صبح روز پاياني جشنواره، زوريخ را به سمت دهكده تولوشنا براي ديدار با بازيگر محبوب ترك مي كنم تا صبحانه را در آنجا باشم. پسرش در كتابي تازه انتشار يافته نوشته كه بازيگر محبوب هم خيلي سحر خيز است و هم بسيار به صبحانه بها مي دهد، پس نبايد دير كنم! ابتدا به برن و از آنجا با قطار به سمت لوزان و باز با تعويض قطار به شهر موقژ Morgesمي روم تا سپس با اتوبوس به دهكده تولوشنا برسم. پس از سه ساعت سفر، حدود نه صبح كه به تولوشنا مي رسم دهكده زيبا و سرسبز در هوايي مطبوع با بادي خنك هنوز در سكوت است. وقتي تنها پياده مي شوم و اتوبوس مي رود، من در آرامش دهكده، گويي پرتاب شده ام به يكي از سكانس هاي آشناي سينما!

    با نشاني كه دارم پيدا كردن خانه سنگي قرن هجدهمي اش با دور تا دور باغ گل كاري شده كار سختي نيست. روبه روي خانه دشت بسيار وسيع با چشم اندازي از كوه هاي آلپ در عمق كادر، رويايي مانند فيلم ها است. اين آرامش چه قرابتي دارد با آرامش هميشگي چهره اش. حالا متوجه مي شوم چرا اين جاي دنيا را براي زندگي انتخاب كرده. خودش كه مي گويد:" اولين باري كه فهميدم اين جا را به عنوان خانه مي خواهم بهار بود و درختان ميوه پر از شكوفه شده بودند. ناگهان قلبم از تپش ايستاد و گفتم: اينجا خانه من است. هيچ جاي دنيا اين همه احساس آرامش نمي كنم. هميشه دوست داشتم خانه اي خارج از شهر با باغچه و درخت هاي ميوه داشته باشم. من بيشتر از نصف عمرم را در سوييس زندگي كرده ام و عاشقش هستم."

    در خانه كسي نيست. پيرمرد فرانسوي زباني كه كنار منزلش در حال باغباني است مي گويد چهارصد متر برو بعد به پيچ به چپ، آنجا پيدايش مي كنيد. باز كه مي رسم نيست، باز هم رفته، او سال ها پيش رفته بود. روي سنگ مزار دور تا دور گلكاري شده اش نوشته شده: مرگ ١٩٩٣. اُدري هپبِرن صبحانه اش را در تيفاني خورده بود... 

     

    # تمام نقل قول های بازيگر محبوب از كتاب "راهنماي دوست داشتني بودن"نوشته مليسا هلسترن، ترجمه ياسمن رضايي، انتشارات ميلكان

    ماهنامه فیلم شماره 499 آبان1394