سفر چهل سالگی/نگاهی به فیلم دوران عاشقی ساخته علیرضا رییسیان

  • فیلم با آن زندگي‌هاي مسئله‌دار شخصيت‌هايش بيشتر به طنز تلخی پهلو مي‌زند تا سالهاي عاشقي!

    هشتمين جشنواره فيلم فجر در بخش فيلم هاي اول و دوم، سه فيلم ساز را به سينماي ايران معرفي كرد. تهمينه ميلاني، احمدرضا درويش و عليرضا ريیسيان كه هر سه پس از آن راه طولاني در زندگي حرفه اي خود طي كردند اما ريیسيان كه اتفاقا آن سال با فيلم ريحانه كه كانديد بهترين فيلم اول و دوم شد و نشان از استعدادي تازه در سينماي ايران داشت-  فاطمه معتمد آريا يكي از بهترين بازي هاي خود را در نخستين نقش بلندش در آن فيلم به نمايش گذاشت- در ادامه از بقيه مهجورتر ماند. اين شايد به خود او هم مربوط بود كه از رقيبانش درآن جشنواره بعدها كمتر فيلم ساخت. ريیسيان از همان ريحانه نشان داد هرگاه به سمت سينماي قصه گوتري مانند چهل سالگي تمايل نشان مي داد فيلم بهتري مي ساخت و به دنبالش مي توانست تماشاگر را همراه تر كند و وقتی به سينماي شخصي تري مانند ايستگاه متروك روی مي آورد تاثيرش در سينماي ايران كم رنگ تر مي شد. او اين سينماي قصه گو را در اثر انتهايي غناي بيشتري بخشيد و اگر چه فيلم قبليش چهل ساگي بود اما در اثر پاياني خود به "چهل سالگي"و پخته گي رسيد. به نظر مي رسد ريیسيان با توانايي و شناختش از سينما بسيار زودتر بايد به چنين جايگاهي دست مي يافت و اين كه چرا او طي بيست و شش سال فقط شش فيلم ساخت را خود بايد پاسخ گو باشد.

    ريیسيان دو اثر پاياني خود را با نوشته هايي از نويسندگان زن ادبيات معاصر جلوي دوربين برد كه بي شك نقش موثري در ماندگاري آن ها داشته اند. دوران عاشقي كه آن نيز در فضاي عشق بي سرانجام چهل سالگي پرسه مي زند با حضور موفق ليلا حاتمي در هر دو فيلم نشانه هايي از بلوغ فكري و حركت روحي و ذهني رو به جلو اين دو شخصيت نسبت به يكديگر دارند. دو فيلمي كه مي تواند بخش هاي از تريلوژي سينماي تازه ريیسيان باشد، سينمايي كه اكنون استقبال تماشاگر از آن حكايت از فضا و پرداخت تازه اي دارد و نام دوران عاشقي با آن زندگي هاي مسئله دار شخصيت هاي فيلم بيشتر به طنز تلخی پهلو مي زند تا سالهاي عاشقي!

    پازلي كه داستان فيلم را شكل داده تا تماشاگر و زن وكيل/بيتا با خيانت شوهر/حميد مواجه شوند غافلگير كننده و اتفاقات در حداقل تصادف و باور پذير هستند. قصه و بازي ها و كارگرداني چه قدرت و جاذبه اي داشته اند با اين كه بيتا و تماشاگر هر دو در جريان رابطه حميد قرار دارند ولي سرانجام قصه براي دنبال كردن آن باز هم جذاب درآمده است. شايد برخي سكانس هاي زندگي زن و دفتر وكالتش مانند صحبتهاي مردي كه همسرش به دليل تغيير جنسيتش از او جدا شده و يا فصل درگيري زن و شوهري ديگر در همين دفتر در نظر اول زائد به نظر برسند اما همه در راستاي نمايش گرفتاري ها و درگيري هاي كاري بيتا هستند كه بي توجه به همسرش، او را به راه ديگري سوق داده و اكنون خود را در اين گرداب زندگي نيز مقصر مي داند. صبورانه روبه رو شدن بيتا با اين مصيبتش و البته جنگ دروني اش با خود و با محيط بيرون كه قصد حفظ زندگيش را دارد همه به دليل مقصر دانستن خود است و اين جاست كه به نظر مي رسد بيتا نسبت به نگار در چهل سالگي که به یاد عشق قدیمی خود افتاده است، اكنون به يك پختگي و درك عميق تري از زندگي رسيده است.

    به اين صبر بيتا، پدرش با تعليمي ماندگار به او در فرصت بخشيدن به آينده، رنگ و بوي زيبايي بخشيده و چه خوب كه ريیسيان نيز فرصت دوباره اي به پرويز پورحسيني داده تا با توانايي هايش از فراموشي خارج شود و خاطره باشو غريبه كوچك و بازي هاي گرم دهه شصتش را براي مان زنده كند. 

    اما دو ضلع ديگر مثلث قصه، حميد و ميترا هستند، كه گرچه هر دو مقصرند و ميترا به غلط خود را وارد زندگي مشترك زوجي كرده، اما فيلم ساز به زيبايي با حفظ فاصله اش از هر سه، قضاوت درباره عملكرد هريك از ايشان را به تماشاگر وامي گذارد تا تحليل خود را از شخصيت ها پس از پايان فيلم تداوم بخشد.

    و اما پايان فيلم كه يك انتهاي خوش موفق در سينماي اين روزهاست و يادآور فصل پاياني فراموش نشدني ليلا(داريوش مهرجويي) با حضور خود ليلا حاتمي است. بيتا از پشت پنجره و آن گل هاي قرمز زيبا گويي هم حميد را بخشيده و هم خودش را!

     

    ماهنامه فیلم/ شهریور 1394/ شماره  495