ستاره های گمشده!

  • از طرفي نقد نويسان نسل تازه، خشت و آينه را متعلق به سينمايي پيشرو و واجد بسياري از ويژگي‌هاي سينماي ناب مي‌پندارند و با تحسين، آن را فيلمي هم چنان سرپا و محكم مي‌دانند

    اختلاف نظر بسيار متفاوت و فاحش منتقدان ديروز و امروز در ستاره باران كردن يا دايرة سياه دادن به فيلم خشت و آينه (ابراهيم گلستان) در شمارة خواندني 491 ماهنامه فیلم جذاب و قابل تأمل و تفسير است. در حالي كه منتقدان برجستة قديمي مانند پرويز دوايي، پرويز نوري، جمشيد ارجمند، كيومرث وجداني، هوشنگ بهارلو، بهرام ري پور و بيژن خرسند دايرة سياه داده اند و اين فيلم فقط يك ستاره از منتقدان نا آشنايي به نام پيرايه در زمان اكران فيلم در مجلة «فردوسي» در زمستان 1344 گرفته است، پنجاه سال بعد نسل ديگري از منتقدان با دادن 87 ستاره و فقط دو دايرة سياه جبران مافات كرده اند كه البته با توجه به غيبت عده اي نام آشنا، ستاره ها مي توانست بيش تر باشد!

    اما نكتة قابل اشاره اين جاست كه تفاوت، ريشه در چه مسائلي دارد؟ آيا خشت و آينه اين همه ستاره از زمانة خود جلوتر بوده است، كاش مي دانستيم پرويز دوايي اكنون به اين فيلم چند ستاره مي داد، اصلاً آيا ستاره اي در كار بود؟ پرويز نوری كه در نظرخواهي امروز، هم چنان بر نظرش پافشاري كرده اما فقط يك ستاره به فيلم داده و جمشيد ارجمند كه در آن زمان نظري نداده حالا يك ستاره به فيلم داده است. آيا منتقدان آن زمان ارزش واقعي فيلم را درك نكردند؟ آيا منتقدان نسل امروز آگاه تر و داناتر از پيشينيان خود هستند؟ آيا منتقدان آن دوره، خشت و آينه را خارج از دنيا و شاخصه ها و ويژگي هاي خود اثر، با دوران طلايي آن دوران سينماي جهان قياس نكرده اند؟ اين نكته اخير بي شك تأثير گذار بوده وقتي پرويز نوري، منتقد پركار آن روز كه هم چنان در حوزة نقد و ادبيات سينمايي فعال است، در همين نظرخواهي اخير نوشته:«خشت و آينه فيلم متظاهرانه اي است كه بيهوده بزرگش كرده اند اما اداي فيلم هاي مد آن زمان اروپايي ها را در آورده بي آن كه كم ترين نشانه اي از خصوصيات محيط و فضا و آدم هاي ايراني در آن وجود داشته باشد.»

    از طرفي نقد نويسان نسل تازه، خشت و آينه را متعلق به سينمايي پيشرو و واجد بسياري از ويژگي هاي سينماي ناب مي پندارند و با تحسين، آن را فيلمي هم چنان سرپا و محكم مي دانند كه البته شايد برخي نيز اثر را با در نظر گرفتن دورة ساختنش تحسين مي كنند. اين بحث هم چنان از جنبه هاي ديگر قابل بررسي است و نگارنده اگرچه فيلم را (در كنار گنج قارون) از آثار ستاره دار سينماي ايران مي داند اما دوايي و منتقدان آن نسل هم چنان كه در يادداشت پرويز نوري به آن اشاره شده فيلم را در دورة خودش سنجيده و به ان سياه داده اند. ستاره اگر ستاره باشد تا پنجاه سال ديگر هم مي ماند؛ هم چنان كه ابراهيم گلستان و پرويز دوايي و آن منتقدان برجستة قديمي در حافظة تاريخ سينماي ايران ماندند.

     

    ماهنامه سینمایی فیلم، شماره492/ خرداد1394